گنجور

 
واعظ قزوینی

عالمی چون شهر کوران از غبار کثرت است

حلقه چشمی که می بینم، کمند وحدت است

سر بهر کوته نظر نارد فرو ایوان فقر

چشم از آن رو اهل دنیا را به سوی دولت است

چون کنی ترک تمنا، ملک آسایش ز تست

سادگی از نقش خود، لوح طلسم راحت است

پرده غفلت برافگن، تا دلت روشن شود

روزن این خانه تاریک چشم عبرت است

جنبش دندان، خبر ز افتادن دندان دهد

رعشه پیری بر اندامت، نشان رحلت است

در جهاد نفس، مردان دست و پا گم می کنند

هان نیفتی، از خود آگه باش، وقت غیرت است

زان خریداری ندارد گوهر والای فقر

کاین در دریای رحمت، همچو جان بی قیمت است

ظلمت دل بر تو عالم را شب دیجور کرد

چون تو را آیینه روشن گشت، صبح دولت است

خار دیوار از درشتی ره ندارد در چمن

نرمی گفتار، آب بوستان عزت است

بی غم او کشت تنهایی مرا در انجمن

گریه می آید، دلا برخیز، وقت صحبت است

جز تو واعظ هیچکس در انجمن بیگانه نیست

با خیالش هر کجا بی خودنشینی، خلوت است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال خجندی

داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است

هر که محروم است ازین دولت سزای محنت است

گر بلا افزون فرستی من بدین نعمت هنوز

شکر می گویم که در شکرت مزید نعمت است

از بزرگی گر سگ خود خوانیم که گه رواست

[...]

ناصر بخارایی

عشق تو دُرٌی ست کان را جان عاشق قیمت است

هر که نتوانست دادن قیمتش بی همت است

می‌کنم بی منتی جان را نثار روی دوست

گر قبول افتد ترا بر جان من صد منت است

تو سهیلی، تا کجا تابی و کی طالع شوی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصر بخارایی
نسیمی

گر مرا پیش سگانش نیست عزت، دور نیست

حرمت هرکس عزیز من بقدر عزت است

گر پریشان شد دل از زلفش نسیمی! دور نیست

زان که در هریک پریشانیش صد جمعیت است

اهلی شیرازی

این همایون خیمه یارب روضه‌ای از جنت است

یا نموداری مگر از کار گاه قدرت است

همچو طاوس فلک در جلوه حسن است از آن

سایه گستر بر زمین همچون همای دولت است

بر زمین هر سو بصد میخ و طنابش بسته اند

[...]

فضولی

گفت احمد حیدر است از من چو هارون از کلیم

این بیان شرک امر و کمال عزت است

ای که می گویی علی را در نبوت نیست دخل

مشرک امر نبوت نیست حفظ ملت است

شهرتی دارد که چون می رفت از دنیا رسول

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فضولی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه