با عدو، بر خویش پیچیدن بود جولان ما
خصم، خوش باشد اگر داری سر میدان ما
با وجود تندی ما در مصاف خصم، نیست
بی نگاه عجز چشم جوهر پیکان ما
طایری وحشی بود هر لحظهای از زندگی
پر زدنهایش ز بر هم سودن مژگان ما
در رهت دادیم، عقل و هوش و عمر و زندگی
ای غم دنیا چه میخواهی دگر از جان ما
آن نه در دریاست موج و، این نه در صحرا سراب
بحر و بر لرزد بخود، از شورش توفان ما
پیش ما از راستی، یک پله دارد کوه و کاه
کس طرف گیری نجوید یک جو از میزان ما
ما چو واعظ نیستیم از تنگدستان هنر
هر چه خواهی جز روایی هست در دکان ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد نبرد با خصم و چالشهای زندگی میپردازد. شاعر با خودخواهی و قدرت که در میدان نبرد دارد، به بیان آنچه که برای او مهم است، میپردازد. او زندگی را مثل پرندهای وحشی میداند که لحظهای برمیخیزد و از آن سو گویا غم دنیا برایش هیچ ارزشی ندارد. شاعر به تضاد بین حقیقت و تصور اشاره میکند و بیان میکند که آنچه برای او مهم است، هنر و تجربههای واقعی است، نه ظاهر خالی و تنگدستی. در نهایت، او تأکید میکند که در دکانی که او دارد، تمام آنچه در زندگی میخواهد به جز روایتگری وجود دارد.
هوش مصنوعی: در برابر دشمن، ما باید از خودمان محافظت کنیم. اگر در میدان نبرد قدرت و شجاعت داشته باشی، با مقابله به مثل و مقاومت، میتوانی بر مشکلات فائق آیی.
هوش مصنوعی: با اینکه در مبارزه با دشمن، ما به شدت مقابله میکنیم، اما بدون اینکه به ضعف خود توجه کنیم، قدرت واقعی ما تحت تأثیر قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: پرندهای بیقرار و آزاد بود که هر لحظه از زندگیاش با پروازهایی که داشت، تأثیر عمیقی بر ما گذاشت.
هوش مصنوعی: ما در مسیر تو، عقل و شعور و عمر و زندگی را فدای تو کردهایم، ای غم دنیا، دیگر چه چیزی از جان ما میخواهی؟
هوش مصنوعی: موج دریا را نمیتوان با سراب در صحرا مقایسه کرد. دریا به خاطر طغیان توفان، به خود میلرزد و بینظمی خلق میکند.
هوش مصنوعی: در نزد ما، اندازهگیری از راستگویی و صداقت، به اندازه یک پله تفاوت دارد. هیچکس به دنبال نفع شخصی نیست و نمیخواهد حتی کمترین سهمی از ارزشهای ما را به دست آورد.
هوش مصنوعی: ما مثل واعظان نیستیم که فقط از فقر و تنگدستی صحبت کنیم؛ هر چه بخواهی از هنر و زیبایی در کارگاه ما وجود دارد، فقط کافی است بپرسی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
از پی آن آفتابست اشک چون باران ما
کشتی آن نوح کی بینیم هنگام وصال
چونک هستیها نماند از پی طوفان ما
جسم ما پنهان شود در بحر باد اوصاف خویش
[...]
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما
می زند زان شعله دایم آتشی در جان ما
ای طبیب از ما گذر، درمان درد ما مجوی
تا کند جانان ما از لطف خود درمان ما
یوسف عهد خودی تو، ای صنم با این جمال
[...]
بیگل رویت ندارد، رونقی بستان ما
بی حضورت، هیچ نوری نیست، در ایوان ما
گر بسامان سر کویش رسی ای باد صبح
عرضه داری شرح حال بی سرو سامان ما
در دل ما، خار غم بشکست و در دل غم، بماند
[...]
عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما
بندگان خویش را یاد آورد سلطان ما
گر نخواهد بود وصل یار ما اندر بهشت
لاجرم باغ جنان خواهد شدن زندان ما
تو ز وصل خویشتن هرگز نیفتادی جدا
[...]
دردمندم از لب لعلت بده درمان ما
کز رخ چون خورفکندی آتشی در جان ما
در دلم دردیست درمانش نمی دانم ز وصل
خود نمی آید به سر این درد بی درمان ما
خلق گویندم تو را بودی سر و سامان چه شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.