درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!
کوهی چنان بموی چنین، چون توان کشید؟!
هر جا نوشته بود ز مجنون حکایتی
جسم ضعیف من خط بطلان بر آن کشید
پر فتنه بود از نگهت روزگار ما
طاقت چه خوب کرد که پا از میان کشید!
در عشق لازم است توانایی آن قدر
کز چشم نیم مست تو نازی توان کشید
در گلشنی که آن گل رخسار وا شود
واعظ توان گلاب ز برگ خزان کشید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی درد و توانایی انسان در عشق و احساسات میپردازد. شاعر از کشیدگی و تحمل دردهای ناشی از عشق و جراحتهای روحی سخن میگوید و به قدرتهای غیبی اشاره میکند که ممکن است از فردی بیزبان، به قویترین حالتها برسند. او میگوید که در عشق نیاز به قدرتی خاص است تا بتوان از زیباییهای معشوق لذت برد. در نهایت، شاعر به تاثیرات منفی و آزردگی:های ناشی از روزگار اشاره میکند و این موضوع را با تصویرسازیهای زیبا و تحلیلی عمیق بیان میکند.
هوش مصنوعی: درد تو را، کسی که ضعیف است، چگونه میتواند تحمل کند؟ حتی کوهی محکم و بزرگ هم نمیتواند بار چنین دردی را بر دوش بکشد.
هوش مصنوعی: هر جایی که داستانهایی از مجنون و عشقش نوشته بودند، من با وضعیت ناتوان و ضعیف خودم آن را زیر سوال بردم و بیاعتبار کردم.
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر نگاه تو پر از فتنه و آشفتگی بود. ما چقدر سختی تحمل کردیم، اما خوشبختانه تو از میان ما رفتی و این وضعیت را بهبود بخشیدی!
هوش مصنوعی: در عشق، ضروری است که آنقدر توانایی داشته باشی که از ناز و زیبایی چشمان نیمهبستهی تو لذت ببری.
هوش مصنوعی: در باغی که گلهای زیبا شکوفا میشوند، هر کس که اهل معرفت باشد میتواند از برگهای خشک هم بوی خوشی بگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایام خط فتنه به فرق جهان کشید
لنتفلحوا به ناصیهٔ انس و جان کشید
دلها به نیل رنگرزان درکشید از آنک
غم داغ گازرانه بر اهل جهان کشید
بر بوی یک نفس که همه ناتوانی است
[...]
دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشید
مویم گرفت و در صف دردی کشان کشید
مستم بکرد و گرد جهانم به تک بتاخت
تا نفس خوار خواری هر خاکدان کشید
هر جزو من مشاهده تیغی دگر بخورد
[...]
باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
دل صید کرده تیر مژه سوی جان کشید
گفتم به مغز شست غمت، باورم نداشت
مغزم به تیزی مژه از استخوان کشید
دل دوش می پرید که من مرغ زیرکم
[...]
دلبر چه زود خط برخ دلستان کشید
خطی چنان لطیف بمامی توان کشید
نقاش صنع صورت خوب تو مینگاشت
چون نقش بست خط نو چست و روان کشید
مونی که در سر قلم نقش بند بود
[...]
باری که آسمان و زمین سرکشید ازان
مشکل توان به یاوری جسم و جان کشید
همت قوی کن از مدد رهروان عشق
کان بار به قوت همت توان کشید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.