گنجور

 
واعظ قزوینی

بی سجده درگاه تو، نبود سر خاری

بی خاک درت، نیست رخ هیچ غباری

هر صرصری، از خاک درت، سرمه فروشی

هر گلبنی، از برگ گلی، آینه داری

جویای تو تنها نه سحاب است، که باشد

هر قطره باران برهت برق سواری

از ذکر تو غافل نشود هیچ جمادی

تسبیح بود، در کف هر سنگ شراری

یک نرگست از گلشن صنع است، گل صبح

یک داغ ازین لاله ستان، هر شب تاری

یک جاده بگلزار تو، هر قامت سروی

یک روزنه از بزم تو، هر چشم خماری

پیدایی تو در گهر جمله نهان است

هر سنگ سیاهی است ترا آینه داری

یک برگ گل باغ تو، هر چهره زردی

یک بلبل گلزار تو، هر ناله زاری

جز درد تو، دل را نبود عیش و سروری

جز یاد تو، جان را نبود باغ و بهاری

واعظ، که فرو مانده بگرداب علایق

با جذبه لطفی، برسانش بکناری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

ای باد بهاری خبر از یار چه داری

پیغام گل سرخ سوی باده کی آری

هم ز اول روز از تو همی بوی خوش آید

گویی همه شب سوخته ای عود قماری

زلف بت من داشته ای دوش در آغوش

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
قطران تبریزی

ای آنکه تو بر ساعد اقبال سواری

ای آنکه تو بر مرکب فرهنگ سواری

آرام دل شهری و کام دل شاهی

خورشید بزرگانی و امید تباری

نام تو جوانشیر نه بیهوده نهادند

[...]

مسعود سعد سلمان

گرد باد خزان کرد به ما به رحیل آری

وز لشکر نوروز برآورد دماری

دارم چو تو بت روی و دلارام نگاری

سازم ز جمال تو من امروز بهاری

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

با چشم چو بحرم ز گهر خنده نگاری

با عیش چو زهرم به شکر بوسه شکاری

برگرد بناگوش چو عاجش خط مشکین

چون دای رخ کز شب بکشی گرد نهاری

خورشید نماینده بتی ماه جبینی

[...]

مولانا

ای جان گذرکرده از این گنبد ناری

در سلطنت فقر و فنا کار تو داری

ای رخت کشیده به نهان خانه بینش

وی کشته وجود همه و خویش به زاری

پوشیده قباهای صفت‌های مقدس

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه