مرا از نعمت دیدار، دل سیری نمیداند
ز روی دوستان، آیینه دلگیری نمیداند
به آب چرب و نرمی، تازهام دارد ز بس لطفش
چو نخل شعله، هرگز عشق من پیری نمیداند
به عشق دوست، میزیبد گرفتن ملک دلها را
کسی چون شاه، آیین جهانگیری نمیداند
مکن فرمانروا در دل هوس را، عشق تا باشد
که هر بیپا و سر در مملکت میری نمیداند
چنان خوشوقتم از سیر گل صبح شفق گونش
که شام غربت من، تیر دلگیری نمیداند
نمیپاید در آزار عزیزان پشت و رو هرگز
سگ درنده است این نفس و، سگ شیری نمیداند
دعا را هست تا امید آن و این، روا نبود
که هر چوب کجی، سوی نشان تیری نمیداند
بود چون خنده دزدی در پس دیوار هر برگش
سرای غنچه قدر قفل دلگیری نمیداند
ز عجز پیری شمع سحر، عبرت نمیگیرد
شرر از بهر آن قدر جوان میری نمیداند
به نفرین کفچه کفها، از آن رو بر فلک دارد
که هرگز کاسه ممسک، سرازیری نمیداند
ز باغ و گل، کجا دل وا شود گلچین معنی را
زبان تا هست و معنی، سوسن و خیری نمیداند
از آن پرگوست در معنی طرازی واعظ بیدل
کزین نعمت زبانش چون قلم سیری نمیداند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر ایرانی به توصیف عشق و حالاتی میپردازد که عشق واقعی به همراه دارد. شاعر احساس میکند که عشق او چنان عمیق و ناب است که هیچ چیز نمیتواند آن را خنثی کند یا معرفش باشد. او عشق را چون نخل شعلهای توصیف میکند که هرگز پیر نمیشود و میگوید که فرمانروایی قلبها تنها به عشق تعلق دارد. همچنین ابراز میکند که هیچکسی به درستی نمیتواند عواطف درونی او را درک کند و در مواجهه با مشکلات زندگی، امید به دعا دارد. این اشعار نشاندهندهی پیوند عمیق عشق و زیباییهای زندگی است و به نوعی به درک و شناخت عاطفی اشاره دارد که فراتر از کلمات و توصیفهاست.
هوش مصنوعی: من از نعمت دیدار دوستان هرگز سیر نمیشوم و دلی که به آرامش رسیده باشد، غم و اندوه را نمیشناسد.
هوش مصنوعی: عشق من به قدری لطیف و نرم است که مانند آب چرب تازه میماند و هرگز کهنگی و پیری را تجربه نمیکند، مانند نخل شعلهور که همواره با طراوت و جوانی باقی میماند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به عشق محبوبش به سراغ دلها برود، شایسته است که مانند یک شاه عمل کند، زیرا تنها با این عشق میتواند آداب حکومت بر دلها را بداند.
هوش مصنوعی: در دل خود به خواستههای نفسانی و هوسهای زودگذر توجه نکن، زیرا عشق واقعی همچنان پابرجاست و بر هیچ کس بیخبر از آن دنیا حکومت نمیکند.
هوش مصنوعی: من از زیبایی گلها در صبحگاه آنچنان شادمانم که غم و ناراحتیهای شبهای تنهاییام برایم بیاهمیت شده است.
هوش مصنوعی: نفس انسان، مانند سگی درنده است که در مشکلات و آزار عزیزان همواره در حال آسیبزدن است و هیچگاه به آرامش نمیرسد. برعکس، شجاعت و محبت واقعی شبیه به سگی وفادار است که نمیتواند به عزیزان آسیب بزند.
هوش مصنوعی: دعا امید به برآورده شدن خواستهها را به همراه دارد، اما این درست نیست که هر چیزی که به نظر نادرست و کج میآید، به آسانی به هدف درست برسد.
هوش مصنوعی: خندهی دزدی در پس دیوار وجود دارد؛ هر برگش مانند پناهگاهی برای غنچه است، اما قفل دلگیری نمیداند.
هوش مصنوعی: در افق زندگی، پیرمردی مانند شمعی در صبح زود است که به خاطر ناتوانیاش، نمیتواند از تجربههای تلخ خود عبرت بگیرد. او نمیداند که جوانی مانند آتش زنی میباشد که از جوانی و قدرت خود بیخبر است.
هوش مصنوعی: به دلیل نفرین کسانی که به دستهای خود حسادت میورزند و نمیتوانند با دست خود کاری از پیش ببرند، آسمان به آنها کمکی نمیکند؛ چرا که فردی که از دستش خساست و آزردگی میریزد، هیچگاه به سوی موفقیت حرکت نمیکند.
هوش مصنوعی: دلها از زیباییهای طبیعت و گلها شاد میشوند. وقتی که زبان وجود دارد و میتواند مفاهیم را بیان کند، دیگر چیزهایی مانند سوسن و خیری اهمیت خاصی پیدا نمیکنند.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که واعظی که دلی ندارد و فقط به سخنرانی میپردازد، از نعمت گفتار بهرهمند است اما هیچگاه احساس سیری نمیکند. او مثل قلمی است که همیشه در حال نوشتن است و از عمق معانی پرگویی میکند. در واقع، این فرد نمیتواند به اندازهای که باید از سخنانش لذت ببرد و از آن استفاده کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.