مفت آیین سخا را کی توان دامن گرفت؟
داد حاتم گنجها از دست، تا دادن گرفت
نیست راهی ملک دولت را به از افتادگی
مصر را یوسف ز راه چاه افتادن گرفت
کی تواند تافت بازوی زبان قفل سکوت
با خموشی میتوان داد دل از دشمن گرفت
کور سازد چشم دل را، آرزوهای دراز
میتواند رشته یی سرچشمه سوزن گرفت
فکر دنیا، مانع سالک نگردد در طلب
خانه نتواند ز رفتن سیل را دامن گرفت
بر سر دل، سخت دندانی نمی آید ز من
می تواند شوخی طفلی، مرا از من گرفت
در جوانی کام دل واعظ بگیر از بندگی
این طلب از عمر باید در سر خرمن گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مفهوم سخاوت و بهرهمندی از فرصتها و جهانبینی عمیق اشاره دارد. شاعر میگوید که تنها از طریق تواضع میتوان به مقام و جایگاه والا رسید و برای دستیابی به آرزوها باید از دل بر دشمنان غلبه کرد. همچنین تأکید میکند که آرزوهای بزرگ میتواند انسان را کور کند و در مسیر طلب دچار مانع نشود. در نهایت، شاعر اشاره میکند که باید از جوانی بهرهبرد و از زمان خود به درستی استفاده کرد، چرا که فرصتها به سرعت سپری میشوند.
هوش مصنوعی: آیا میتوان به راحتی به سخاوت و generosity دست پیدا کرد؟ حاتم طایی با بخششهایش حتی گنجها را هم از دست داد تا به دیگران کمک کند.
هوش مصنوعی: هیچ راهی برای رسیدن به مقام و بزرگی بهتر از فروتنی نیست؛ مانند یوسف که به خاطر افتادن در چاه، به مصر و مقام سلطنت رسید.
هوش مصنوعی: کیست که بتواند با قدرت گفتار، قفل سکوت را شکسته و در دلش به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کند و از دشمنیها فاصله گیرد؟
هوش مصنوعی: آرزوهای بزرگ و دور از دسترس میتواند باعث شود که انسان نتواند واقعیتهای نزدیک و مهم را ببیند و درک کند.
هوش مصنوعی: فکر کردن به دنیا نباید مانع کسی شود که در پی حقیقت و هدف بالایی است. مانند این است که نمیتوان جلوی حرکت سیل را گرفت و در عین حال انتظار داشت که از خیس شدن دامن خود جلوگیری کنیم.
هوش مصنوعی: دل من تحت فشار است و هیچ سختی نمیتواند آن را از من بگیرد. حتی میتوان گفت که این احساس مانند یک شوخی کودکانه است که مرا از خودم جدا کرده است.
هوش مصنوعی: در جوانی از نعمتها و لذتها بهرهمند شو و به اطاعت خداوند بپرداز، زیرا این خواستهها و آرزوهای انسانی باید در عمر به ثمر برسند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت
دشمنان را دوست گشت و دوست را دشمن گرفت
گر شد از دستِ غمش پاره گریبانم چه غم
چون بدین تدبیر روزی خواهمش دامن گرفت
ز آن گرفتار بلا شد دل که خونم خورده بود
[...]
دیده تا رخساره دلدار را دیدن گرفت
جان ز فیض روی آن مه روی پروردن گرفت
آفتاب لایزالی برد پی در شرق و غرب
دل که در آغوش جان این ماه پروردن گرفت
بسکه در خودعاشق است آن آفتاب مه لقا
[...]
خانه دل روشنی از دیده روشن گرفت
زنده دل را کرد در گور آن که این روزن گرفت
سرمه چشم ملایک می شود خاکسترش
هر که را برق تمنای تو در خرمن گرفت
برنمی خیزد به تعظیم قیامت از زمین
[...]
خلعت شادی خزان از قامت گلشن گرفت
خون بلبل غنچه بی باک را دامن گرفت
پرده شرم و حیا را زلف او در خون کشید
خط ز یوسف در لباس گرگ پیراهن گرفت
برق حسن او چو آه از حلقه آن زلف جست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.