هرکس به سخا زنده بود، مرگ ندارد
شه کو همه را داد، کجا جامه گذارد؟
آش عجبی می پزد، از بهر خود آنکس
کز خانه دلها به ستم دود برآرد
تاراج کند خانه عمر اهل ستم را
درویش چو هنگام دعا دست برآرد
امروز چو درویش کسی نیست توانگر
کو مرگ خوشی دارد، اگر هیچ ندارد
در مزرع ایام بده، تا بدهندت
دهقان درود هیچ، ز تخمی که نکارد
واعظ چه بخود این همه سوزی ز غم مرگ
آسوده شدن این همه اندیشه ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به مفهوم زنده بودن و سخاوت اشاره میکند. کسی که دارای سخاوت است، مرگ ندارد و او به دیگران کمک میکند. همچنین، اشاره دارد به اینکه افرادی که به ستم زندگی دیگران را به تاراج میبرند، خوشبختی را نمیشناسند. درویشها که در دعا و نیایش هستند، امروز در دنیای پر از چالش، هیچ چیز ندارند و مرگ برای آنها خوشی به همراه ندارد. در نهایت، کس با تفکر در مورد مرگ و اندیشههای آزاردهنده آن، به آرامش نمیرسد.
هوش مصنوعی: هر کس که بخشنده و سخاوتمند باشد، هرگز نمیمیرد. این پیغام از آنجا نشأت میگیرد که شاه (به عنوان نماد قدرت و generosity) به همه عطا میکند، اما این عطا را در کجا به نمایش بگذارد؟
هوش مصنوعی: یکی شخص خاص در دل خود درد و رنجی دارد و به خاطر خود، چیزی را میسازد که بویی از اندوهش به وجود میآورد. این فرد به نوعی در تلاش است تا آلام و احساسات عمیق خود را به نوعی بیان کند.
هوش مصنوعی: زمانی که درویش در هنگام دعا دست به آسمان بلند میکند، زندگی و خانهی کسانی که با ستم و ظلم به دیگران زندگی میکنند، به راحتی و بیمحابا به باد فنا میرود.
هوش مصنوعی: امروز کسی همچون درویش در میان نیست که ثروتمند باشد. او از مرگ خوشحال است، حتی اگر هیچ چیز نداشته باشد.
هوش مصنوعی: در زمین زندگی خود، تلاش کن و زحمت بکش تا در آینده، پاداش و تحسین دیگران را به دست آوری؛ زیرا اگر تلاشی نکنی و کاری انجام ندهی، هیچ چیز به دست نخواهی آورد.
هوش مصنوعی: واعظ، چرا اینقدر از مرگ ناراحت هستی و برای آن نگرانی میکشی؟ آیا نمیدانی که باید از این غم رها شوی و به زندگیات ادامه دهی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنگاه یکی ساتگنی باده بر آرد
دهقان و زمانی به کف دست بدارد
بر دو رخ او رنگش ماهی بنگارد
عود و بلسان بویش در مغز بکارد
آنرا که خدا از قلم لطف نگارد
شاید که به خود زحمت مشاطه نیارد
مشاطه چه حاجت بود آن را که همی حسن
هر ساعت ماهی ز گریبانش برآرد
انگشت نمای همه دلها شود ار چه
[...]
ای شاه جهان حیهٔ صندوق خزانت
از هرچه نه خاص تو شود بانگ برارد
وانجا که فتد مال تو در معرض قسمت
دنبک زند و حق طمعها بگزارد
یکماه دگر گر ندهی سوزن عدلش
[...]
هر محتشمی پایه عشق تو ندارد
هر پر جگری تاب عتاب تو نیارد
زودا که شود در خم چوگان بلاگوی
آن سر که سرش ناخن سودای تو یارد
در باغ امل عشق تو پاداش اجل شد
[...]
دیدم الفی چند سخنگو که لب عقل
از منطقشان جام اشارات گسارد
ترکیب خطی گشته وزان خط شده حیران
ادراک که اندیشه بدو ملک سپارد
خطی که هنرمند بدو چون نظر افکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.