گر نپرسد حالم آن نامهربان غمخوار وار
در دهان تنگ او جا نیست یک گفتاروار!
چون کند عناب آن لب چاره صد خسته دل؟
عالمی بیمار و، شربت نیست یک بیمار وار!
بسکه دل کندن ز بزم یاد جانان مشکلست
آهم از لب باز میگردد بدل طوماروار
میکنم خالی ز بیرحمی دل او را بعجز
گر امانم میدهد آن غمزه یک دیدار وار
بسکه نقد هستیم خرج گداز عشق شد
پیش جانان عرض حالم نیست یک اظهار وار
رشته سان آن دسته گل را بگرد سر نگشت
میخلد مد نگه در دیده من خاروار
با دهان تنگ او کرده است تا نسبت درست
نقطه یی هرجاست، گردم گرد او پرگار وار
تا مگر یابند ره در بزم آن شیرین سخن
دست صد حرفست و، دامان زبان طومار وار
در میان جز گفتگویی نیست ز آن موی کمر
گرد آن کافر بسی گردیده ام زنار وار
جسم را تنها نیفگنده است از پا عشق او
هوش ما را نیز قوت نیست یک رفتار وار
دیگر آن شوخ تغافل پیشه نام من نبرد
پیش او حرف وجودم نیست یک تکرار وار
آتش شرمم گدازد، ور نه جرم عالمی
نیست پیش رحمت عامش یک استغفار وار
سایه وش باید که آسایند از او افتادگان
هر که دم از سربلندی میزند دیوار وار
میشود صیت بزرگی در جهان از وی بلند
هر که میگوید سخن با نیک و بد کهسار وار
عرض حال خویش را واعظ بخاموشی گذار
از حقارت مطلب ما نیست یک اظهاروار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و رنج هایی است که انسان به خاطر دوری از معشوقش تجربه می کند. شاعر به نوعی از ناامیدی و غم خود سخن میگوید و در توصیف وضعیتش از تشبیهات زیبا و عمیق استفاده میکند. او احساس میکند که در جهانی پر از درد و غم زندگی میکند و بر این باور است که هر چه بیشتر تلاش کند تا با معشوق خود ارتباط برقرار کند، بیشتر به عمق تنهایی و ناامیدیاش میافزاید. شاعر به بزرگی و قدرت عشق اشاره میکند و بیان میدارد که هیچ چیز در برابر احساسات عمیق او نمیتواند اثرگذار باشد. در نهایت، او از غم و ناامیدی خود در برابر عشق سخن میگوید و این موضوع را با زبانی شاعرانه و دلنشین مطرح میکند.
هوش مصنوعی: اگر آن بیرحم از حال من نپرسد، به طوریکه نتوانم درد و دل خود را به راحتی با او در میان بگذارم، در واقع هیچ جایی برای بیان احساساتم نمییابم!
هوش مصنوعی: وقتی که لبهای معشوق مانند عناب میچرخد، چگونه دلهای آسیبدیده میتوانند درمانی بیابند؟ چه بسیارند افرادی که در رنج و درد هستند، اما هیچ دارویی برای تسکین در دسترسشان نیست.
هوش مصنوعی: دل کندن از محفل و یاد معشوق آنقدر دشوار است که آه من از زبانم خارج نمیشود و به گونهای میپیچد که مثل یک طومار درهم پیچیده میشود.
هوش مصنوعی: من از بیرحمی او دل را از خود خالی میکنم، اگر او به من فرصتی بدهد، آن نگاه پر از نازش مرا تسکین میدهد.
هوش مصنوعی: ما آنقدر در عشق به محبوب غرق هستیم که دیگر حتی نمیتوانیم حالم را بیان کنم و خود را معرفی کنم.
هوش مصنوعی: آن دسته گلی که مانند یک رشته یا زنجیر به هم پیوسته است، در چشمان من همچون خاری در گلویی دردناک میچرخد و در نگاهم به آن نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: با دهان تنگ او، به شکلی محدود صحبت کردهام تا بتوانم نسبت درست نقطهها را در هر جایی مشخص کنم و به دور او مانند یک پرگار بچرخم.
هوش مصنوعی: برای درک و بیان کلام شیرین کسی، راهی پیدا میکنند، که این کار نیازمند بیان و گفتار زیادی است و زبان مانند طوماری بزرگ و پیچیده میشود.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره میکند که در میان این گفتگو، چیزی جز صحبت و گفتوگو وجود ندارد. او به زیبایی و جذابیت موهای کمر یک فرد کافر اشاره میکند و میگوید که به خاطر آن زیبایی، به دور او چرخیده و به نوعی به او وابسته شده است، مانند زنجیری که به دور کسی پیچیده شده باشد.
هوش مصنوعی: عشق او تنها جسم ما را خسته نکرده است، بلکه عقل و هوش ما را هم تحت تأثیر قرار داده و تواناییهای ما را کاهش داده است.
هوش مصنوعی: دیگر آن فرد بازیگوش که همواره خود را به نادانی میزند، دیگر نام من را بر زبان نمیآورد. کلامی که دارم فقط تکراری است و هیچ تازهای ندارد.
هوش مصنوعی: شرم و خجالت من مانند آتش، وجودم را می سوزاند؛ وگرنه گناهی که در دنیا وجود دارد در برابر رحمت وسیع او هیچ است. یک درخواست بخشش کافی است.
هوش مصنوعی: سایهسار باید که از وجود او، افرادی که در زندگی سرخورده و ناامید هستند، آرامش بگیرند. هر کس که درباره سرافرازی صحبت میکند، باید مانند دیواری مستحکم و استوار باشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به درستی سخن بگوید و در گفتارش هم از خوبیها و هم از بدیها صحبت کند، میتواند نام و آوازه بزرگی را در دنیا به دست آورد.
هوش مصنوعی: از واقعیت زندگی خود، هیچ چیز مفت و بیاهمیتی نمیگوییم. ما فقط به دنبال بیان احساسات و مشکلاتمان هستیم و نیازی به سرزنش یا نصیحت از دیگران نداریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته ای
می تراود ناله از هر غنچه ای منقاروار
پیش ارباب بصیرت چشم خواب آلوده ای است
گر به ظاهر دولت دنیا بود بیداروار
عشرتم راگریه خونین بود در آستین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.