به پیری و جوانی در طلب، زشتست تقصیرت
که ره دور است و ناچار است از ایوار و شبگیرت
دگر کودک نه یی، خود را ببر از دایه دنیا
که این غداره خونت میخورد، گر میدهد شیرت
ذلیل حکم دنیا گشته یی، شرمت نمیآید
که با این لاف مردی، پیرزالی کرده تسخیرت؟
ترا هرچند پهلو میدهد دنیا، ازو رم کن
که این صیاد میخواهد که آرد بر سر تیرت
نگردد غنچه تا گل، بوی عشقی زآن نمی آید
برنگ غنچه ای دل، جز خرابی نیست تعمیرت
زخود این بند بگسل، گر جنون کاملی داری
که بوی عقل، ای دیوانه می آید ز زنجیرت
چه می آید ز تدبیر تو با تقدیر حق واعظ
بنه گردن به تقدیرش، که به زین نیست تدبیرت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار بر زشت بودن وابستگی به جوانی و پیری تأکید میکند و اشاره دارد که دنیا به مثابه دایهای فریبنده، انسان را میفریبد. شاعر میگوید که انسان نباید تحت تأثیر ظواهر دنیا قرار گیرد و بر روی خود تسلط داشته باشد. او به این نکته اشاره میکند که دنیا میخواهد فرد را به سمت خطراتی بکشاند و از واقعیات زندگی دور کند. همچنین تأکید میشود که عشق و حقیقت در زندگی بدون آگاهی و رهایی از بندهای دنیا به دست نمیآید. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که باید تسلیم تقدیر الهی شد و به تدبیر عقلانی در زندگی اهمیت کمتری داد.
هوش مصنوعی: در پیری و جوانی، گناه تو زشت است چون راهی که در پیش داری دور است و ناچار به تلاش و کوشش فراوانی نیاز دارد.
هوش مصنوعی: دیگر تو کودک نیستی، خودت را از دامان دنیا دور کن، چرا که این دنیا به مثابه یک جاندار، انرژی و زندگیات را میبلعد، حتی اگر در ظاهر به تو چیزی مانند شیر بدهد.
هوش مصنوعی: تو به خاطر احکام و قوانین دنیایی خوار و ذلیل شدهای، و شرم نمیکنی که با این ادعای مردانگی، به زنی پیر و ناتوان تسلط پیدا کردهای؟
هوش مصنوعی: هرچند که دنیا و مشکلاتش به تو نزدیک میشوند، از آنها دوری کن، زیرا این دنیا مانند صیادی است که میخواهد تو را در تیررس خود قرار دهد.
هوش مصنوعی: غنچه وقتی به گل تبدیل نمیشود، نشاندهنده این است که هیچ بویی از عشق نمیرسد. دل غنچهای که در این حالت است، تنها به خرابی و ویرانی میانجامد و بازسازیاش ممکن نیست.
هوش مصنوعی: اگر واقعاً جنون کامل و درستی داری، از خودت رها شو، چون بو و نشانههای عقل از زنجیرت به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: ببینید که تدبیر و برنامهریزی شما چه نتیجهای میتواند داشته باشد، در برابر سرنوشت و تقدیر الهی. بهتر است به سرنوشت خود گردن بگذارید، زیرا تدبیر شما کمکی به تغییر آن نمیکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی خمخانهٔ حیرت،کلام هوش تسخیرت
دماغ موج می، آشفتهٔ نیرنگ تقریرت
حدیث شکوه با این سادگی نتوان رقم کردن
گهر حلکردنی دارد مدادکلک تحریرت
شکایتنامهٔ بیداد محو بال عنقا شد
[...]
زهی آیینه را حیرت خیال عکس تصویرت
کمان فتنه را ناوک حدیث چشم زهگیرت!
چو خاک اکنون به باد از آتش تیغ توام لیکن
بسی جوهر ز خونم گل کند از آب شمشیرت
نمیروید به جز یاقوت دیگر هیچ از خاکش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.