حلقه بر هر دری این زمزمه را ساز کند
که برویت اثر ناله دری باز کند
پایه تخت شرف الفت بی قدران است
شعله را صحبت خاشاک سرافراز کند
بر سرت چتر سیه بختی خود بس، چه ضرور
به پر و بال هما روح تو پرواز کند؟!
در خم چرخ بود شادی ما بیخردان
خنده کبک که در چنگل شهباز کند
بر سر گرد ره دوست،دل میلرزد
صورتم خامه نقاش چو پرداز کند
من بیقدر نیم لایق ناز تو، مگر
دیگری از تو کشد ناز و، بمن ناز کند
خون دلها همه از گریه بانجام رسد
واعظ از درد تو هرجا سخن آغاز کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ناتوانی و ناامیدی انسان در برابر سرنوشت میپردازد. گوینده به این نکته اشاره دارد که تلاش انسان برای رسیدن به عشق و دوستی گاهی بینتیجه است و در نهایت دلهای آتشین و دردناک در سکوت و غم فرو میروند. همچنین، او از نابرابریهای انسانی صحبت میکند و اینکه شاید کسی دیگر از زیبایی و لطافت محبوبش برخوردار شود، در حالی که خود او از این نعمتها محروم است. در نهایت، درد و رنج انسان به سخنان واعظان نیز سرایت میکند و آنها از آن دردها سخن میگویند.
هوش مصنوعی: در هر خانهای این صدا پخش میشود که نالهای باعث میشود درها باز شوند و به تو راه دهند.
هوش مصنوعی: تخت شرافت و دوستی بر پایه افرادی که ارزش خود را نمیدانند استوار است، و آتش را صحبت با چیزهای بیارزش میتواند بلندمرتبه کند.
هوش مصنوعی: به جای اینکه خود را تحت تأثیر بدبختیات قرار بدهی و تحت سایهی آن زندگی کنی، چرا اجازه میدهی روح تو به معنای واقعی پرواز کند؟!
هوش مصنوعی: ما در چرخ زمان، شادیم، اما مانند کسانی که نمیدانند، شادیمان موقتی و سطحی است؛ مانند خندهی کبکی که در دام عقابی افتاده است.
هوش مصنوعی: دلم در مسیر ملاقات با دوست میتپد و چهرهام مانند قلم نقاشی است که حس و حال را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: من ارزش و لایق ناز و محبت تو نیستم، جز اینکه کسی دیگری از تو محبت بگیرد و بر من ناز کند.
هوش مصنوعی: همه دلهای شکسته و ناراحت به خاطر گریه و اندوهی که دارند دچار رنج و درد میشوند. واعظ (مربی دینی) نیز هر جا صحبت کند، از درد و مشکلات تو سخن خواهد گفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب هجران که دلم نوحه گری ساز کند
با خیالت گله هجر تو آغاز کند
آنچنان زار بگریم ز پریشانی دل
که اجل تا به سحر صد رهم آواز کند
ای بسا فتنه که از چشم تو در آفاق است
[...]
ای که عنف تو اگر سرکشی آغاز کند
کوه را تیغ مرصّع ز کمر باز کند
شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند
مژه پیش از نگهم سوی تو پرواز کند
قیمت حسن ز بس عشق تو افزود کنون
داغ غم بر جگر سوختگان ناز کند
به مسیح ار چمن داغ مرا بفروشند
[...]
مطربی کو که بخورشید رخش ناز کند
چون کند کرم دف از شعله آواز کند
در تن نای چو جان از لب شیرین بدهد
سفر بیخودیم را بدمی ساز کند
مرغ دل در قفس سینه بمیرد، به از آن
[...]
هر دلی را که محبت صدف راز کند
زخمش از تیغ محال است دهن باز کند
عاشق از سرزنش خلق چرا اندیشد؟
شمع جایی که زبان در دهن گاز کند
کوه تمکین ترا ناله بود خنده کبک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.