در میان دوستان، با این کمال بندگی
غیر تنهایی نداریم از کسی شرمندگی
دانهسان در خاک گمنامی اگر پوسیدهام
برنمیدارد کس از خاکم، به جز افگندگی
واشود شاید دلی چون دانه ما را زیر خاک
نیست زیر تیغ برق ای سبزه جای زندگی
پیشهای چون حیلهسازی نیست در عالم روا
پنج دانگ خلق، شش دانگند در بازندگی
صحبت این گرمرویان خنک دلدوز خست
جنت ار خواهی، بجو خلوت به شرط بندگی
چون دل خود، این خسیسان مرده یک درهمند
چون بود این دخمه پر مرده جای زندگی؟!
تر نمیسازند جز با جیفه دنیا دماغ
چون کس اینجا خوش تواند بود، با این گندگی؟!
بر سر دنیای پوچست آشناییهای خلق
ز آن نباشد این بنا را، آن قدر پایندگی
قدر دارند این جداییافگنان از بس کنون
در میانها جای دارد تیغ از برندگی
پیش دونان چند ریزی آبرو بهر دونان؟!
هر نفس تا چند مردن، بهر این یک زندگی؟!
لذت ریزش، برد زنگ از دل اهل کرم
میشود هر جامه زیبا، چون بود زیبندگی
زهد خشکم، خاک بر سر کرده، دارم چشم آن
کآورد آبی به روی کار من، شرمندگی
قدر تنهایی بدان واعظ، که آخر قطره را
خلوت کام صدف شد، مایه ارزندگی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد تنهایی و کمال بندگی است. شاعر به توصیف احساسات خود میپردازد و میگوید که در میان دوستان، تنها چیزی که احساس میکند، تنهایی است. او به گمنامی و سرنوشت دانهای که در خاک پوسیده میشود، اشاره میکند و بیان میکند که تنها کسی که از او خبر دارد، خود اوست. از طرفی، او به واقعیت زندگی اشاره میکند که زیر تیغ زندگی ممکن است مشکلات زیادی وجود داشته باشد و انسانها فقط به ظواهر میپردازند.
شاعر معتقد است که در این دنیا، حقهبازی و ریا فرهنگی شایع است و بیشتر مردم به دنبال لذتهای زودگذر هستند. او نه تنها از پوچی دنیا صحبت میکند، بلکه به دوگانهگی روابط انسانی نیز اشاره دارد و میگوید که این آشناییها پایدار نیستند.
او همچنین به زهد و خشکی خود اشاره میکند و از تهی بودن دل خسیسان گله میکند و در نهایت به این نکته میرسد که ارزش تنهایی و خلوت در نهایت به رشد و ارزندگی فرد میانجامد. در کل، این شاعر بهنوعی نقد اجتماعی میزند و توجه به عمق احساسات انسانی را مورد تاکید قرار میدهد.
هوش مصنوعی: در جمع دوستان، به خاطر خدمت و محبت خود، هیچ حس تنهایی نمیکنیم و هیچ دلیلی برای شرمندگی از کسی نداریم.
هوش مصنوعی: اگرچه من مانند دانهای در خاک گمنام پوسیدهام و هیچکس از وجود من خبر ندارد، اما این پوسیدگی فقط به خاطر بیتوجهی و فراموشی است.
هوش مصنوعی: شاید دلی مانند دانهای که در خاک است، پرورش یابد و زندگی تازهای را آغاز کند. اما زیر تیغ برق، سبزهای وجود ندارد که نشانهای از زندگی باشد.
هوش مصنوعی: هیچ حرفهای به اندازهی فریبکاری در دنیا مجاز نیست، تمامی مردم به طور کامل در دام آن گرفتارند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از صحبتهای دلچسب و دلنشین این افراد لذت ببری و به آرامش برسی، باید به دور از شلوغیها و در یک خلوت و به شرط اینکه خودت را متعهد به خدمت و عبودیت کنی، بگردی.
هوش مصنوعی: دل من مانند این خسیسان مرده، هیچ ارزشی ندارد و به یک درهم هم نمیارزد. حال چگونه میتوان در چنین مکانی که پر از مردههاست، جایی برای زندگی پیدا کرد؟
هوش مصنوعی: تنها کسانی که به طمع دنیا و مال و مادیات هستند، نمیتوانند از آنچه که در اینجا وجود دارد، به شادی و خوشی دست یابند. با چنین آلودگیهایی، هیچ کس نمیتواند واقعاً خوشحال باشد.
هوش مصنوعی: در مورد دنیای بیارزش، روابط و آشناییهای مردم تاثیری بر دوام و پایداری این ساختار ندارد.
هوش مصنوعی: این افراد که موجب جدایی میشوند، به خاطر تأثیر بالای خود در جامعه، هماکنون در دلها و افکار مردم مانند تیغی تیز و برنده نفوذ پیدا کردهاند.
هوش مصنوعی: چقدر برای کسانی که به مقام و ثروت نمیرسند، ارزش و اعتبار قائل هستی؟ تا کی میخواهی برای یک زندگی معمولی هر لحظه جان خود را به خطر بیندازی؟
هوش مصنوعی: لذتِ ریزش، نوار زنگ را از دل افراد بزرگوار برمیدارد. هر لباس زیبا، به اندازه زیباییاش، تأثیری دارد.
هوش مصنوعی: من زهد و دنیاگریزیام را ترک کردهام و به خاک میافتم، در حالی که انتظار دارم کسی برای رفع نیازهایم به کمک بیاید تا از شرمندگی نجاتم دهد.
هوش مصنوعی: به اهمیت و ارزش تنهایی پی ببر، زیرا در نهایت، حتی آخرین قطرهای که به تنهایی درون صدف قرار میگیرد، میتواند به مرواریدی با ارزش تبدیل شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایدل ار داری هوای سروری پاشنده باش
بر جهان ابراز چه سرور باشد از پاشندگی
بر زبر دستان چو خوشه سرکشیت ار آرزوست
پیشه کن با زیردستان دانه وار افکندگی
گر ز سوز تشنگی جانت بلب خواهد رسید
[...]
ای ز خورشید جمالت ماه را شرمندگی
با گدایان تو شاهان در مقام بندگی
پرده از عارض برافکندی که من ماه توام
وه که دارد کوکب طالع بدین فرخندگی
شوکت شاهی متاعی نیست در بازار عشق
[...]
نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی
خضر، حیرانم، چه لذت میبرد از زندگی
هر که را از هستی او زندگی
جاودان پاید بوی پایندگی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.