عارف اگرچه بیغم دل دم نمیزند
هردم چه خندهها که به عالم نمیزند
در خامشی بگیر سبق از کتاب، کو
با صد لب و هزار سخن دم نمیزند
آگه شود اگر ز مکافات ضرب و زور
من بعد شاه سکه به درهم نمیزند
آن را که خواب مرگ بود در نظر مدام
چون شمع تا سحر مژه بر هم نمیزند
آید سخا ز مردم درویش بیشتر
چینی چو کوزههای گلین نم نمیزند
ای شمع، زیر چرخ چه اظهار خوشدلی است؟
کس گل به سر به محفل ماتم نمیزند!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ی عارف و زندگی اوست. عارف در حالی که در دل خود غم ندارد، اما هرگز درباره آن صحبت نمیکند و لبخند نمیزند. او به خاموشی و سکوت پناه میبرد و از کتابها الهام میگیرد. اگر عارف متوجه سختیها و مشکلات دنیا شود، دیگر از زیباییها و خوشیها غافل نخواهد شد. همچنین اشاره میکند که افراد درویش بیشتر از مردم دیگر سخاوت و بخشش دارند. شاعر در پایان به نشانههای شادی در زندگی زیر چرخ فلک اشاره میکند و میگوید در محافل غم و ماتم، کسی نمیتواند خوشحالی خود را نشان دهد.
هوش مصنوعی: عاشق و عارف اگرچه از غم دلش حرف نمیزند و نشان نمیدهد، اما در دل خندههای زیادی برای دنیا و مردم دارد.
هوش مصنوعی: در سکوت و آرامش، از کتابی که هیچگاه صحبتی نمیکند و تنها با هزار زبان و هزار حرف در دل خود دارد، الهام بگیر.
هوش مصنوعی: اگر کسی از عواقب سختیها و فشارهای من آگاه شود، بعد از آن دیگر شاه، سکه به درهم تبدیل نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: کسی که به خواب مرگ فرو رفته، مانند شمعی است که تا صبح چشم برهم نمیزند.
هوش مصنوعی: سخاوت و generosity از جانب مردم نیازمند بیشتر میآید، مانند کوزههای سفالی که اگر یکبار نم بزنند، به خوبی آب را درون خود نگه میدارند.
هوش مصنوعی: ای شمع، زیر آسمان چه نیازی به خوشحالی است؟ هیچکس در مجلس سوگواری، گل به سر نمیگذارد!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمیزند
دل صبر پیشه کرد و کنون دم نمیزند
زو صد هزار زخم جفا دارم و هنوز
چون دست یافت زخم یکی کم نمیزند
گه گه به طعنه طال بقایی زدی مرا
[...]
دل بی غم تو جانا یکدم نمی زند
وان هم به حیلهای جهان هم نمی زند
پشتم ز گونه گونه غمانت خمیده شد
دردا که هیچ گونه غمت خم نمی زند
نی خور ز بهر دیدن روی تو هر شبی
[...]
دم گرچه پیش آینه عالم نمیزند
آیینه پیش عارض او دم نمیزند
از پنبه داغ ما نرود زنده در کفن
از بخیه زخم ما مژه بر هم نمیزند
از ششدر جهات، مرا نقش کم رهاند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.