گنجور

 
واعظ قزوینی

در وحشت دو کون بجو آن یگانه را

بر روی دل ببند در فکر خانه را

چشم از جهان بپوش و، دگر بیش از این مبین

چین جبین پست و بلند زمانه را

خواهی که سرفراز شوی، خاکسار باش

راهی جز آستان نبود صدر خانه را

پیوسته اهل حرص، ذلیلند در جهان

خرمن به خاک تیره نشانده است دانه را

ای بی خبر شماره نعمت نگاهدار

تسبیح کرده اند برای تو دانه را

دردا که خویش هم نشنیدم، چه سود اگر

گفتم بلند این غزل واعظانه را؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

بین ای مه آسمان و مبین آسمانه را

وآهنگ باغها کن بگذار خانه را

کامروز هم نخواهد مرغ آشیانه را

خندید باغ ملک به خندان چمانه را

امیر معزی

ای یادگار خواجهٔ ماضی زمانه را

وی رسم تو سبب‌ْ شرف جاودانه را

راضی است جان ز رسم تو در روضهٔ جنان

آن خواجهٔ مبارک و صدر یگانه را

هرچند فارغی و به شادی نشسته‌ای

[...]

سراج قمری

هین در فکن به جام، شراب مغانه را

پرنور کن ز قبلهٔ زردشت خانه را

سرد است، گرم کن ز تف آتش شراب

این هفت سردسیر خراب زمانه را

هرچند ضد یکدگرند این چهار طبع

[...]

ناصر بخارایی

ساقی بیار جام شراب مغانه را

مطرب نکو بزن غزل نو ترانه را

پایان مباد دور قدح را که زیرکان

پایان ندیده‌اند جفای زمانه را

واعظ مگو که مست نیابد قبول یار

[...]

امیرعلیشیر نوایی

در جام جم بریز شراب مغانه را

در وی نگر حقیقت این کار خانه را

ای پیر دیر اهل خرابات محرمند

زین راز نکته گوی و رها کن بهانه را

بی اعتدالی ار کنم از شور این حدیث

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه