گریه خونین ترا از ناله های ما گرفت
عاقبت دل خون خود، زآن نرگس شهلا گرفت
کرد از چنگ غم دنیا گریبان را رها
تا بدست عقل، مجنون دامن صحرا گرفت
شادکامی های عالم گر یکی سازند دست
کی توانند ای غم جانان ترا از ما گرفت
هرچه از ما برد گیتی، کردمش از جان حلال
زور ایمان کو که بتوانم دل از دنیا گرفت؟
کام می جویی ز گیتی؟ جز ز پستی دم مزن
کز ره پستی توانی گوهر از دریا گرفت
پشت گردانند طاقتها، چو آرد عشق رو
پیش سودای تو نتوانند سرها پا گرفت
حرف واعظ هر دم از شاخی به شاخی میپرد
پند او کی میتواند در دل ما جا گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از اندوه و درد و غم زندگی صحبت میکند و بیان میکند که گریه و نالههای معشوق باعث شده تا دلش پر از خون شود. او به دنبال رهایی از غم دنیا و دلبستگی به عشق است و به عقیدهاش، هیچ خوشبختی در دنیا نمیتواند درد جدایی از معشوق را از دلش بزداید. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر چه از دنیا میگیرد، با کمال میل پذیرفته است و در طلب ایمان و قدرتی است که بتواند دلش را از دنیا جدا کند. در نهایت، او به ناکامی نصیحتهای وعاظ اشاره میکند که نمیتواند در دل عاشقان جا بگیرد.
هوش مصنوعی: گریههای bitter و پر درد ما در نهایت باعث شد که دل خونین ما به خاطر زیباییهای معصوم و دلربای آن نرگس تیرهدل، متاثر شود.
هوش مصنوعی: از دام غم و اندوه دنیا خود را آزاد کن، تا عقل بتواند در بیابان عشق، تو را به راه درست هدایت کند.
هوش مصنوعی: اگر تمام خوشبختیهای دنیا را به هم بیافزایند، هیچ کس نمیتواند غم عشق تو را از ما بگیرد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که زندگی از من گرفت، من آن را با کمال میل پذیرفتم؛ اما ایمانی که دارم چیست که بتوانم دل از دنیا بکنم؟
هوش مصنوعی: اگر به دنبال لذت و خوشی از دنیا هستی، از ناپاکیها و چیزهای پست سخن نگو، زیرا از طریق این ناپاکیها نمیتوانی از دریاهای عمیق زندگی، چیزهای ارزشمند و گوهرهای ناب به دست آوری.
هوش مصنوعی: عشق به قدری قدرتمند است که حتی سختترین موانع و چالشها نیز نمیتوانند ما را متوقف کنند. وقتی که عشق واقعی جلوه میکند، هیچ چیز نمیتواند سر را بالا نگه دارد و به جلو پیش برود.
هوش مصنوعی: واعظ هر لحظه از موضوعی به موضوع دیگر میپرد، اما سخنان او چگونه میتواند در دل ما نفوذ کند و جا بگیرد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت
در چمنها لاجرم کارش ازان بالا گرفت
با قدش نسبت ندارد قامت سرو بلند
راست می گوییم و بر ما نیست این کس را گرفت
جز حدیث تیر او در دل نمی آید مرا
[...]
ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت
باد بستان دشت را در عنبر سارا گرفت
چون گل صد برگ بزم خسروانی ساز کرد
بلبل خوش نغمه آهنگ هزار آوا گرفت
زاهد خلوت نشین چون غنچه خرگه زد بباغ
[...]
تا دل سرگشته ام چون زلف او سودا گرفت
از بر من رفت جان و در دو زلفش جا گرفت
من که شیدایی آن زلف سیاه سرکشم
دامنت را گر بگیرم نیست بر شیدا گرفت
تا برفت از پیش چشمم آن رخ چون آفتاب
[...]
تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت
چون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت
از بلای عشق آن بالا نمی نالیم ما
مبتلائیم از بلا این کار ما بالا گرفت
موج دریا می رسد ما را به دریا می کشد
[...]
هر که را اندیشه زلف تو در دل جا گرفت
چون سر زلفت وجودش مو به مو سودا گرفت
با دهانت نکتهای میگفتم از اسرار غیب
سالک از راه حقیقت خردهها بر ما گرفت
تا دم از بوی سر زلف تو زد باد صبا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.