دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمیگردد
که گوش ماهی از فریاد دریا کر نمیگردد
ز شغل خویش گو نالند کم، این اهل منصبها
که هرکس پای درد سر ندارد، سر نمیگردد
به سر عشق جهانپیما نگردد سنگینپا
که هرگز بهر کشتی بادبان لنگر نمیگردد
نه هر معنی به اندک لطف باید بر زبان آید
بود هرچند گل رنگین، گل خنجر نمیگردد
ز مفلس معتبر نبود سخن، هرچند حق باشد
که نقش سکهٔ رایج هیچجا بیزر نمیگردد
نگردد عشق تا کامل، نسازد با گریبان سر
که خاکستر نگیرد شعله تا اخگر نمیگردد
چه غم گر خصم کج رو از حسد پوشد هنرهایم
ز صیقل گوهر فولاد بیجوهر نمیگردد
پریشانخاطران را، در جبین نورد گر باشد
پریشان تا نگردد شمع، روشن تر نمیگردد
غرض آمیز نبود گفتگو، اخلاصکیشان را
گلآلود آب صاف از جدول مرمر نمیگردد
ز ذکر آتش آن چهره دارم سینهٔ گرمی
که میریزد دو چشمم سیل و دامن تر نمیگردد
کجا از محنت گیتی شوند آزادگان باطل؟
که سوزی سنگ را هرچند، خاکستر نمیگردد
به زینت کی توان پوشید عیب بیکمالی را
که بیاسلوبی خط گم در آب زر نمیگردد
دلی باید که بشناسد حق دلسوزی پندم
که بیآیینه روشن قدر خاکستر نمیگردد
ز وحشت میرمد زین دلسیاهان گفتهٔ واعظ
اگر نه نالهاش از کوه هرگز برنمیگردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیفایده بودن بعضی از گفتگوها و تلاشها میپردازد. شاعر بیان میکند که دلی که از گفتگوهای بیمحتوا خسته است، مانند گوش ماهی که از فریاد دریا کر نمیشود، تغییر نمیکند. او به انتقاد از کسانی میپردازد که در مقام و موقعیت خود حالت ناله دارند، در حالی که هر کسی که در کارهای سخت و دردها قرار نگیرد، نمیتواند به درک عمیقی برسد. عشق و احساسات واقعی به تلاش و صبر نیاز دارند و بدون آنها، هیچ چیز به کمال نمیرسد. همچنین شاعر اشاره میکند که در دنیای پر از حسادت، انسان باید جوهر خود را حفظ کند و ارزشهای واقعیاش را نشان دهد. او به این نکته میپردازد که آزادی از رنجهای دنیا برای افراد آزادمنش دشوار است و در نهایت، یک دل آگاه و بصیرتدار باید وجود داشته باشد تا به صداقت و حقطلبی برسد. در مجموع، شعر به عمق و دشواریهای احساسات انسانی و ضرورت صداقت و تلاش در زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: دل خوش و راضی من از گفتگوهای بیارزش خسته نمیشود، همانطور که گوش ماهی به خاطر فریاد دریا نمیتواند ناشنوا شود.
هوش مصنوعی: افراد مشغول به کار در سمتهای مختلف، کمتر از شغل خود ناله کن. کسانی که هر کس با مشکلاتش دست و پنجه نرم میکند، به راحتی نمیتوانند از هلاکت و سختیهای خود فرار کنند.
هوش مصنوعی: عاشق واقعی مانند یک مسافر جهانگرد است که هیچگاه به سستی و سنگینی نمیرسد، زیرا هیچ کشتیای نمیتواند با لنگر خود به هدف برسد.
هوش مصنوعی: هر معنایی را نباید به سادگی و با اندک محبت بیان کرد؛ زیرا هرچند که ظاهر زیبا و فریبندهای دارد، اما ممکن است در باطن، تهدیدآمیز و خطرناک باشد.
هوش مصنوعی: از دیدگاه افراد بیپول و کماعتبار، هرچند که یک سخن حقیقت داشته باشد، اما به دلیل پشتوانه نداشتن مقام و منزلت، ارزشی پیدا نمیکند. مانند اینکه سکهای که در دست مردم نیست، حتی اگر درست و معتبر باشد، هیچجا قابل استفاده و پذیرفتهشده نخواهد بود.
هوش مصنوعی: عشق تا زمانی که به کمال نرسد، نمیتواند از خود بروز کامل دهد؛ مانند آتش که اگر خاکستر نشود، به شعله تبدیل نخواهد شد.
هوش مصنوعی: چه غم دارد اگر دشمن به خاطر حسد، نبوغ و خلاقیتم را پوشانده باشد؛ زیرا مانند فولاد بیجوهر، هرگز نخواهد توانست هنر و استعداد من را کمرنگ کند.
هوش مصنوعی: اگر افرادی که دچار آشفتگی ذهنی هستند، دچار ناملایمات و پریشانی شوند، در صورتی که کمی روشنایی و آگاهی به دست نیاورند، هیچگاه نخواهند توانست به آرامش و روشنایی واقعی دست یابند.
هوش مصنوعی: موضوع گفتگو هدف خاصی ندارد؛ شفافترین و خالصترین نیتها مانند آبی زلال از جدول مرمر، آلوده نمیشود.
هوش مصنوعی: از یادآوری زیبایی آن چهره در قلبم گرمی احساس میکنم، به طوری که چشمانم به شدت اشک میریزد، اما دامنم تر نمیشود.
هوش مصنوعی: آزادگان واقعی از رنجهای دنیا چگونه میتوانند رهایی یابند؟ زیرا سوزانده شدن سنگ، هرچقدر هم که شدید باشد، آن را به خاکستر تبدیل نمیکند.
هوش مصنوعی: هیچگونه زینتی نمیتواند عیب و نقصهای یک شخص ناقص را پنهان کند، زیرا مانند این است که در آب طلا، خطی بیقاعده کشیده شود؛ این خط هرگز مشخص نخواهد شد.
هوش مصنوعی: دل باید آگاه باشد تا بتواند حقیقت محبت را درک کند؛ مانند آنکه بدون آینه، نمیتوان از خاکستر ارزش واقعی آن را شناخت.
هوش مصنوعی: از ترس، دل سیاهان به خاطر گفتههای واعظ آرام نمیگیرد، و اگر نالهاش از کوه برنمیخیزد، هیچگاه از این وضعیت نجات نخواهند یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گردد
که در سفتن زآب و رنگ خود گوهر نمی گردد
مکن پهلو تهی از ما که خورشید بلند اختر
به ماه نو اگر پهلو دهد لاغر نمی گردد
چه پروا دارد آن مغرور از طوفان اشک ما؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.