خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خراب
خنده گل دارد از پی اشک ریزان گلاب
شعله رخسار او را گرد سر پروانه شو
تا کی از خامی بگرد خویش گردی چون کباب؟
تا نمیگردی مرا در چشم، بیزارم ز چشم
تا نمی آیی بخوابم، از نظر افتاده خواب
خشم او را، گریه عاشق کجا تسکین دهد
شعله آتش چه پروا دارد از اشک کباب
ذوق مشق بی قراری در طلب داری اگر
سر خطی بر لوح صحرا هست چون موج سراب
یک دل آباد در عالم بکس نگذاشتست
خانه ها کردست ویران، خانه دنیا خراب
ضعف پیری قوت نالیدن از دستم گرفت
چون ننالم واعظ اکنون بهر ایام شباب؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان غم و اندوه ناشی از جدایی و فراق میپردازد. شاعر به زیبایی و شادابی آنچه در دنیا وجود دارد اشاره میکند و به غم و گریه گل و گلاب میپردازد. او از عشق و شیدایی صحبت میکند و به عشق خود اشاره میکند که او را در حالت پریشانی و بیقراری نگه میدارد. شاعر به تدریج ناتوانی و پیری خود را در برابر احساسات و اشتیاقش میبیند و از ناله و گله از ایام جوانی میگوید. در نهایت، او به نبود آرامش و ویرانیهای این دنیا اشاره میکند و به دردی که بر دلش نشسته است اعتراف میکند.
هوش مصنوعی: در این باغ ویران، خوشی و سرخی بدون غم وجود ندارد. گلها تنها بعد از ریختن اشکهای گلاب، میخندند.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی که غرق خامی بمانی و از زیبایی او بگردی؟ چهرهاش چون شعلهای است و تو باید مانند پروانه دور او بچرخی، نه اینکه با کبابی شدن خود را بسوزانی.
هوش مصنوعی: تا وقتی که در چشم من نمیگردی، از نگاه تو بیزارم. تا وقتی که نمیآیی و خوابم نمیبرد، از نظر تو افتادهام و خوابم نمیبرد.
هوش مصنوعی: خشم و غضب او را نمیتوان با اشکهای عاشق تسکین داد؛ همانطور که آتش از اشکهای کباب بیتوجه است.
هوش مصنوعی: اگر در جستجوی ذوق و شوق عشق و بیقراری هستی، باید بدانی که مانند خطی بر روی زمین بینشان میمانی، همانطور که موج سراب در بیابان وجود دارد.
هوش مصنوعی: در این دنیا، دلهای آباد و شادمانی وجود ندارد؛ خانههای بسیاری ساخته میشوند، اما در نهایت همه چیز خراب و ویران میشود.
هوش مصنوعی: در دوران پیری، ناتوانی مانع از آن شده است که به راحتی شکایت و ناله کنم. اکنون که نمیتوانم به یاد روزهای جوانی نالهام را سر دهم، دیگر چه نیازی به نصیحتهای واعظ است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب
گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب
عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز
مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب
با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر
[...]
مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست
تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد
روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب
[...]
سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب
آفت دلهاست و اندر دیدهام چون آفتاب
روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو
زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب
صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر
[...]
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید
نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان
تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.