زبان گشود و، چنین گفت شمع نورانی:
که هست نور و صفا بیش در پریشانی
ندیده در دل روشندلان، کسی غم دل
نهفته آینه در خویش، چین پیشانی
ز باز گشتن باران ز ابر، دانستم
تلاش مرتبه می آورد پشیمانی
سری که از در حق دیده سجده واری رو
هزار حیف که آید فرو بسلطانی!
شد ار تو قدر سخن کم، ببند لب واعظ
که گشته قیمت کالا کم، از فراوانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شمع نورانی سخن میگوید که در آشفتگیها نیز نور و صفا وجود دارد. کسی در دل روشندلها غم را ندیده است و آینهای که در خود داریم، خط و چینهای پیشانی را پنهان کرده است. از بازگشت باران میفهمم که کوشش و تلاش ممکن است به پشیمانی منتهی شود. سر که سجده بر در حق دارد، از سلطنت دور خواهد شد. اگر قدر کلام کم است، بهتر است واعظ لب از سخن ببندد، چون قیمت واقعی سخن از فراوانی کم شده است.
هوش مصنوعی: شمع روشن زبان به سخن گشود و گفت: در حالت بینظمی و آشفتگی، نور و روشنی بیشتری وجود دارد.
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند غم نهفته در دل روشندلان را درک کند، همانطور که نمیتوان چین و چروک پیشانی را در آینه مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: با بازگشت باران از ابر، متوجه شدم که تلاش کردن گاهی به پشیمانی میانجامد.
هوش مصنوعی: سری که با خضوع و احترام به حقیقت و ارزشها سجده کرده، ای کاش هرگز فرو نگشته و به بندگی سلطانی درنیاید!
هوش مصنوعی: اگر ارزش سخن تو کم شده است، لبِ واعظ را ببند که به خاطر زیاد شدن، قیمت کالا کاهش یافته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب
چه آب جویم از جوی خشک یونانی؟
برای پرورش جسم جان چه رنجه کنم؟
که: حیف باشد روح القدس به سگبانی
به حسن صوت چو بلبل مقید نظمم
[...]
مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب
چه آب جویم از جوی خشک یونانی
برای پرورش جسم و جان چه رنجه کنم
که حیف باشد روح القدس بسگبانی
بحسن صوت چو بلبل مقید نظمم
[...]
مخوان فسانهٔ افراسیابِ تورانی
مگوی قصهٔ اسفندیارِ ایرانی
سخن ز خسرو و سلطانِ هفت کشور گوی
که خَتْم گشت بدو خسروی و سلطانی
معزِّ دینِ خدای و خدایگانِ جهان
[...]
در آمد از غم تو ، ای بخوبی ارزانی
بکار من چو سر زلف تو پریشانی
کنم بطبع فدای تو دیده و دل و جان
که تو عزیزتر از دیده و دل و جانی
بنفشه زلفی و گل خدی و چه می گویم؟
[...]
به هرزه بر سر دنیا مشو به نادانی
که چون توئی بچنین کار نیست ارزانی
چو عمر ضایع کردی بر آن پشیمان باش
اگرچه سود ندارد کنون پشیمانی
غم جهانی بر جان خویشتن چه نهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.