شده با نیک و بد آیینه دل خوش گل ما
خویش را بشکند آنکس که خورد بر دل ما
سرکشی بسکه به ما خسته دلان دشوار است
سبحه سان سر نزند دانه ما از گل ما
سخن از آتش رخسار کسی میگذرد
می توان شمع برافروختن از محفل ما
خون ما سخت برو جست دم تیغش را
زخم، برخیز و حلالی طلب از قاتل ما
ابر سودای جنون، بارش فیضی ننمود
مزرع دانه زنجیر نشد تا گل ما
عمر بگذشت و، ز ما هیچ نیامد واعظ
سبز ازین آب نشد مزرع بی حاصل ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج دل عاشقانی میپردازد که از نیک و بد زندگی و عشق خود رنج میبرند. شاعر میگوید کسی که دلش را میشکند، خود را به خطر میاندازد و پرچم عشق را در دل خستهی دیگران به اهتزاز درمیآورد. زندگی عاشقانه، با همهی دشواریها و ناملایماتش، مانند دانههای تسبیح است که از هم نمیافتند. همچنین شاعر به آتش عشق و تاثیرات آن اشاره میکند و از زخمهای عمیق و ناشناختهی عشق میگوید. در نهایت، به ناامیدی از وعاظ و راهنمایان زندگی پرداخته و به بیحاصلی زندگی در شرایط کنونی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: آینه دل ما با نیک و بد آشنا شده است، اما کسی که بر دل ما آسیب بزند، میتواند خوشی و زیباییهای ما را بشکند.
هوش مصنوعی: سرکشی و تمرد از ما، که دلهای خستهای داریم، بسیار سخت است، مانند اینکه دانهای از گل ما نتواند مانند تسبیح سر بخورد و حرکت کند.
هوش مصنوعی: وقتی صحبت از زیبایی و جذابیت کسی میشود، میتوانیم مانند شمعی در کنار او درخشش و روشنایی خاصی را ایجاد کنیم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر تیرهای زخمزنی که بر بدنمان نشسته، خونمان به سختی جاری شده است. حالا برخیز و از قاتل ما طلب حلالیت کن.
هوش مصنوعی: ابر در اینجا به عنوان نماد احساسات و احساسات شدید انسانی به تصویر کشیده شده است. این باران، نه به معنای بارش فیزیکی، بلکه به معنای حس و حال خاصی است که به دنیای ما بارش و زندگی میبخشد. با این حال، این بارش به شکلی نیست که زمین دلزده ما بتواند به خوبی دانهها را در خود بپروراند و شکوفهای جوانه بزند. در واقع، اشاره به این دارد که بینتیجه ماندن این بارش، به معانی دیگری از زندگی میانجامد و ممکن است به ناامیدی یا عدم شکوفایی تبدیل شود. به طور کل، تصویر از کمبود و فقدان است و نیاز به تغییر و تحول را بیان میکند.
هوش مصنوعی: زمان زیادی گذشته و ما هیچ فایدهای از نصیحتها و موعظههای واعظ به دست نیاوردهایم. در حقیقت، مثل اینکه این زمین بیحاصل ما هیچ محصولی از آب زندگیبخش نگرفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای سراپرده سلطان خیالت دل ما
کرده درد و غم تو خانه در آب و گل ما
سر به فردوس نیاریم چون زلف تو فرود
تا به خاک سر کوی تو بود منزل ما
مشکل ما دهن تست که هست آن یا نیست
[...]
خار غم بیخ فرو برده در آب و گل ما
غنچه کم خاسته زین خار چو پر خون دل ما
بس که در راه تو ای کعبه جان گریانیم
بر سر آب چو کشتیست روان محمل ما
شب برد ناله ما خواب رفیقان سفر
[...]
غیر خوناب نیابند به جان و دل ما
گوییا عشق به خون کرد مخمر گل ما
از ره عشق گذشتن نشد ای پیر طریق
تا که شد کوی خرابات مغان منزل ما
مشکل ما همه باشد ز خمار ای ساقی
[...]
دارد آن لحظه فراغ از غم عالم دل ما
که سر کوی خرابات بود منزل ما
بوی حسرت شنود تا ابد ار بوید کس
هر گیاهی که پس از مرگ دمد از گل ما
شکرلله که شده جای تو اندر دل ما
بعد از این هیچ نباشد به میان حایل ما
فخر ما خاک نشینان به ملایک این بس
که زدی خیمه تو ای شاه در آب و گل ما
هر کسی حاصلی از عمر جهان دارد و نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.