گنجور

 
واعظ قزوینی

شده با نیک و بد آیینه دل خوش گل ما

خویش را بشکند آنکس که خورد بر دل ما

سرکشی بسکه به ما خسته دلان دشوار است

سبحه سان سر نزند دانه ما از گل ما

سخن از آتش رخسار کسی میگذرد

می توان شمع برافروختن از محفل ما

خون ما سخت برو جست دم تیغش را

زخم، برخیز و حلالی طلب از قاتل ما

ابر سودای جنون، بارش فیضی ننمود

مزرع دانه زنجیر نشد تا گل ما

عمر بگذشت و، ز ما هیچ نیامد واعظ

سبز ازین آب نشد مزرع بی حاصل ما

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال خجندی

ای سراپرده سلطان خیالت دل ما

کرده درد و غم تو خانه در آب و گل ما

سر به فردوس نیاریم چون زلف تو فرود

تا به خاک سر کوی تو بود منزل ما

مشکل ما دهن تست که هست آن یا نیست

[...]

جامی

خار غم بیخ فرو برده در آب و گل ما

غنچه کم خاسته زین خار چو پر خون دل ما

بس که در راه تو ای کعبه جان گریانیم

بر سر آب چو کشتیست روان محمل ما

شب برد ناله ما خواب رفیقان سفر

[...]

امیرعلیشیر نوایی

غیر خوناب نیابند به جان و دل ما

گوییا عشق به خون کرد مخمر گل ما

از ره عشق گذشتن نشد ای پیر طریق

تا که شد کوی خرابات مغان منزل ما

مشکل ما همه باشد ز خمار ای ساقی

[...]

رضاقلی خان هدایت

دارد آن لحظه فراغ از غم عالم دل ما

که سر کوی خرابات بود منزل ما

بوی حسرت شنود تا ابد ار بوید کس

هر گیاهی که پس از مرگ دمد از گل ما

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رضاقلی خان هدایت
صغیر اصفهانی

شکرلله که شده جای تو اندر دل ما

بعد از این هیچ نباشد به میان حایل ما

فخر ما خاک نشینان به ملایک این بس

که زدی خیمه تو ای شاه در آب و گل ما

هر کسی حاصلی از عمر جهان دارد و نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه