برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختن
گریه حسرت بود بر عمر، دندان ریختن
نیست از ذکر زبانی جان ودل را هیچ فیض
باده بیهوشت نسازد، از گریبان ریختن
روزی هر کس مقدر گشته از کشت کرم
بر سر هر دانه یی تا کی چو باران ریختن؟!
تیغ اگر آید به فرق از تیره روزی، دم بدم
اشک خود چون شمع نتوان پیش یاران ریختن
میتوان در پای دشمن ریخت واعظ خون خویش
آب روی خویش پیش دوست نتوان ریختن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوشتار حالات انسانی و گذر زمان میپردازد. شاعر به وصف سالخوردگی و حزن ناشی از عبور عمر میپردازد و بیان میکند که گریه و حسرت بر عمر ریختهشده بیفایده است. ذکر و یاد خداوند اگر از عمق جان نباشد، تأثیری ندارد. همچنین، اشاره به سرنوشت افراد دارد و به این نکته میپردازد که برخی از افراد به سختی زندگی میکنند. در نهایت، شاعر به ناچاری در بروز احساسات و حفظ آبرو در مقابل دشمنان و دوستان اشاره میکند و میگوید که نمیتوان به راحتی از خود مایه گذاشت و احساسات را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: درختان برگها را از دست میدهند و این برهنگی به نشانهی نابودی و فناست. افتادن برگها یادآور حسرت بر روزهای رفته و عمر از دست رفته است، گویی دندانها در اثر این اندوه فرو میریزند.
هوش مصنوعی: تأکید بر این است که ذکر و یاد خداوند تنها با زبان کافی نیست و برای رسیدن به حقیقت و درک عمیقتر، باید دل و جان را درگیر کرد. اگر تنها به ذکر زبانی بسنده کنیم، در نهایت با آگاهی واقعی و عمیق روبهرو نخواهیم شد و حتی شور و شوق آن بر دل ما تأثیری نخواهد داشت. برای دستیابی به این فیض، باید به عمق وجود خود نگاهی کنیم و احساسات و عواطفمان را در این مسیر به کار بگیریم.
هوش مصنوعی: هر کسی سرنوشت خاصی دارد و هر چیزی که برای او مقدر شده است، مثل کرمی که از هر دانهای رشد میکند، بالاخره به یک نتیجه خواهد رسید. دیگر نمیتوان به بارش باران و انتظار محقق شدن امور وابسته بود.
هوش مصنوعی: اگر تیغی به سر من برسد از روزگار سخت، هر لحظه نمیتوانم اشک خود را مانند شمع در حضور دوستان بریزم.
هوش مصنوعی: میتوان به دشمن آسیب زد و جان خود را فدای او کرد، اما نمیتوان در برابر دوست خود آبرو و اعتبار را از دست داد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اشک حسرت در عذار ما غریبان ریختن
هیچ کم نبود ز خون صد مسلمان ریختن
جان فدای قاتلی کز حیرت نظارهاش
زخم ما را شد فرامش خون به دامان ریختن
نیم بسمل میطپم در خاک و خون ز آن رو هست
[...]
نیست آسان خون نعمتهای الوان ریختن
برگریزان مکافات است دندان ریختن!
سجدهٔ خواریست آب رو پی نان ریختن
این عرق را بیجبین بر خاک نتوان ریختن
بهر یک شبنم درین گلشن نفسها سوخت صبح
سهل کاری نیست رنگ چشم گریان ریختن
گرد آثار تعین خجلت آزادگیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.