ای رنگت از طراوت، چون اطلس ختایی
وی دستت از نزاکت، چون کاغذ حنایی
با نفس وقت شهوت، جنگ و جدل چه سازد؟!
باید فرو نشاندن، آن را به کدخدایی
ز آمیزش خلایق، جز دردسر چه زاید؟
آسودگی ز غمهاست، فرزند پارسایی
سیم و زر جهان نیست، جز مایه غم و رنج
دلبستگان ندارند، بخشی ز دلگشایی
الفت کنند با هم، چندانکه کار دارند
یاران دگر ندارند کاری بآشنایی
کو عیب جو، که گوید بی پرده عیبهایم؟
شاید مرا رهاند از عیب خود ستایی؟
واعظ چرا نباشد گل گل؟ شکفته دارد
باغی چو گوشه گیری پر برگ بینوایی!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و دشواریهای زندگی است. شاعر به زیبایی رنگ و دست محبوبش اشاره میکند و از تضادهای زندگی همچون جنگ و جدل صحبت میکند. او به این نکته میپردازد که در تعاملات انسانی تنها دردسرها به وجود میآید و آرامش واقعی در دوری از دغدغهها به دست میآید. همچنین به این موضوع اشاره میکند که ثروت و مواد دنیوی تنها موجب غم و رنج هستند و در روابط انسانی برای خوشحالی باید با همدیگر تعامل کنند. شاعر به دنبال عیوب خود است و از واعظی میپرسد که چرا نباید در زندگی همگان زیبایی و شکوفایی بیابد.
هوش مصنوعی: تو با جمال و طراوت خود، مانند ابریشم نازک و زیبا به نظر میرسی و دستانت هم از لطافت و ظرافت، شبیه به کاغذی با رنگ حنایی هستند.
هوش مصنوعی: در زمانی که اشتیاق و تمایلات نفسانی اوج میگیرد، چطور میتوان با دعوا و جدل برخورد کرد؟ باید این احساسات را با حکمتی شبیه به رهبری و سرپرستی مهار کرد.
هوش مصنوعی: از تماس و تعامل مردم با هم، فقط مشکلات و دردسرها به وجود میآید. آرامش از رنجها به دست میآید، و این آرامش نتیجهٔ شخصیت درستکاری است.
هوش مصنوعی: مال و ثروت در دنیا تنها باعث غم و اندوه دلبستگان میشود و هیچ منفعتی جز پژمردگی قلبها به همراه ندارد.
هوش مصنوعی: دوستان چنان با یکدیگر انس و الفت میگیرند که دیگر یاران دیگر در این دوستیابی هیچ نقشی ندارند.
هوش مصنوعی: کیست آن عیبجویی که بتواند بدون ملاحظه عیبهایم را بیان کند؟ شاید او بتواند مرا از خودستایی و عیبهای خودم رها کند.
هوش مصنوعی: چرا واعظ نباید مانند گلی باشد که در باغ پر از برگ و غنچه شکفته شده است؟ وقتی کسی در گوشهای تنها است و در فقر به سر میبرد، در درونش زیبایی و دستاویزهای زیادی وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای صورت بهشتی در صدره بهایی
هرگزمباد روزی از تو مرا جدایی
تو سر و جویباری تو لاله بهاری
تو یار غمگساری تو حور دلربایی
شیرینتر از امیدی واندر دلم امیدی
[...]
آسایشت نبینم ای چرخ آسیائی
خود سوده مینگردی ما را همی بسائی
ما را همی فریبد گشت دمادم تو
من در تو چون بپایم گر تو همی نپائی؟
بس بیوفا و مهری کز دوستان یکدل
[...]
جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی
کز تو ببرد آتش عشق تو آب مایی
ما را ز عشق کردی چو آسیای گردان
خود همچو دانه گشتی در ناو آسیایی
گه در زمین دلها پنهان شوی چو پروین
[...]
خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی
احوال ما نپرسی نزدیک ما نیایی
ما خود نمیشویمت در روی اگرنه آخر
سهلست اینکه گهگه رویی بما نمایی
بیخرده راست خواهی گرچه خوشت نیاید
[...]
جان از تنم برآید چون از درم درآئی
لب را به جای جانی بنشان به کدخدائی
جان خود چه زهره دارد ای نور آشنایی
کز خود برون نیاید آنجا که تو درآئی
جانی که یافت از خم زلفین تو رهائی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.