گنجور

 
واعظ قزوینی

زحمت ایام، راحت‌جو فزون‌تر می‌کشد

سختی از دوران برای بالش پر می‌کشد

بهر نیکان، می‌توان رنج گران‌جانان کشید

بار هر سنگی ترازو بهر گوهر می‌کشد

در دل آسای پریشانان مباش از شانه کم

کز نوازش زلف‌ها را دست بر سر می‌کشد

شایدش گردد گرفتن‌های مفلس عذرخواه

زحمتی کز شرم دادن‌ها توانگر می‌کشد

گر کند قصد هلاک خویش مفلس، دور نیست

در بهاران بید از آن بر خویش خنجر می‌کشد

گلستان آب خود از سرچشمه می‌گیرد، نه جو

این قدر سائل چه منت از توانگر می‌کشد؟!

نیست هرگز حسرت قیمت‌شناسان سخن

کلک واعظ هر نفس آهی ز دل برمی‌کشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اثیر اخسیکتی

در سر مردان غم عشق تو معجر می‌کشد

زاهدان را در خرابات قلندر می‌کشد

هشت راه از کعبه وصل تو تا زر می‌رود

چار حد از خامه عشق تو تا سر می‌کشد

نیک بر سنجم تو را چون زر کنی احوال آنک

[...]

ابن یمین

ترک من بر سطح مه خطی مدور می‌کشد

دور بادا چشم بد الحق که در خور می‌کشد

می‌نهد بر سبزه پرچین گرد گل گویی مگر

در خم قوس قزح خورشید خاور می‌کشد

خط سبزش را توان گفتن که خضر دیگرست

[...]

ناصر بخارایی

ماه روز افزون من چون مهر خنجر می‌کشد

می‌خورم سهمی که ابرو چون کمان در می‌کشد

صید لاغر گشته‌ام آن ترک تیر انداز را

وز سیه چشمی کمان بر صید لاغر می‌کشد

دو به دو چشمان او می می‌خورند از خون دل

[...]

کوهی

حبذا مستی که در میخانه ساغر میکشد

نقد جان از نفی و از اثبات بر سر میکشد

نیست مثل او بخم و ساغر و جام و شراب

باده جان بخش چون از لعل دلبر میکشد

فیض اقدس باشد این گر ذات فایض میشود

[...]

صائب تبریزی

عشق یکسان ناز درویش و توانگر می‌کشد

این ترازو سنگ و گوهر را برابر می‌کشد

آفتاب روز محشر بیشتر می‌سوزدش

هرکه اینجا درد و داغ عشق کمتر می‌کشد

تا به کام دل کند جولان سپند شوخ ما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه