زحمت ایام، راحتجو فزونتر میکشد
سختی از دوران برای بالش پر میکشد
بهر نیکان، میتوان رنج گرانجانان کشید
بار هر سنگی ترازو بهر گوهر میکشد
در دل آسای پریشانان مباش از شانه کم
کز نوازش زلفها را دست بر سر میکشد
شایدش گردد گرفتنهای مفلس عذرخواه
زحمتی کز شرم دادنها توانگر میکشد
گر کند قصد هلاک خویش مفلس، دور نیست
در بهاران بید از آن بر خویش خنجر میکشد
گلستان آب خود از سرچشمه میگیرد، نه جو
این قدر سائل چه منت از توانگر میکشد؟!
نیست هرگز حسرت قیمتشناسان سخن
کلک واعظ هر نفس آهی ز دل برمیکشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع سختی و زحمت در زندگی اشاره دارد و نشان میدهد که برای رسیدن به آسایش و راحتی باید زحمت بیشتری کشید. شاعر بیان میکند که آدمی باید تحمل رنجها را داشته باشد تا به نیکوکاران خدمت کند و در برابر مشکلات زندگی نباید از دیگران انتظار کمک داشته باشد. همچنین اشاره میکند که برخی افراد برای بهبود اوضاع خود ممکن است دست به کارهای ناگواری بزنند. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که کیفیت زندگی از منابع درونی و تلاشهای خودمان ناشی میشود و وابسته به توانگری دیگران نیست.
هوش مصنوعی: فشار و زحمت روزگار، افرادی که به دنبال آسایش هستند را بیشتر تحت تأثیر قرار میدهد و مشکلات زندگی به گونهای است که گویی برای راحتی آنها از سختیهای زمانه میکاهد.
هوش مصنوعی: برای خوبان، میتوان درد و رنج بزرگ دلسوزان را تحمل کرد، چون هر سنگی که بر ترازو قرار گیرد، به خاطر ارزش جواهری که در آن وجود دارد، سنجیده میشود.
هوش مصنوعی: در دل افرادی که در عذاب و پریشانی هستند، آرامش نداشته باش، زیرا این کمتوجهی میتواند به آنها آسیب بزند، همانگونه که نوازش کردن موها میتواند آرامشی برای آنها به ارمغان بیاورد.
هوش مصنوعی: شاید شخص فقیر در تلاشهایش عذرخواهی کند به خاطر زحمتی که برای شخص ثروتمند ایجاد کرده است، زیرا او از شرم و نگرانی نمیتواند به راحتی این وضعیت را تحمل کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به خود آسیب بزند، شاید به زودی در بهار، بید با خنجر بر خود حملهور شود.
هوش مصنوعی: گلستان برای زنده ماندن به آب خود از منبع اصلیاش، یعنی سرچشمه، وابسته است. پس چطور ممکن است این میزان از آب و رطوبت از جو به دست آید که کسی به این خاطر از ثروتمند درخواست کمک کند؟
هوش مصنوعی: حسرتخوردن برای افرادی که ارزش حقیقت را میدانند، بیهوده است. واعظ نیز همیشه از دلش آهی برمیآورد، و این نشان از درد و ناراحتی اوست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در سر مردان غم عشق تو معجر میکشد
زاهدان را در خرابات قلندر میکشد
هشت راه از کعبه وصل تو تا زر میرود
چار حد از خامه عشق تو تا سر میکشد
نیک بر سنجم تو را چون زر کنی احوال آنک
[...]
ترک من بر سطح مه خطی مدور میکشد
دور بادا چشم بد الحق که در خور میکشد
مینهد بر سبزه پرچین گرد گل گویی مگر
در خم قوس قزح خورشید خاور میکشد
خط سبزش را توان گفتن که خضر دیگرست
[...]
ماه روز افزون من چون مهر خنجر میکشد
میخورم سهمی که ابرو چون کمان در میکشد
صید لاغر گشتهام آن ترک تیر انداز را
وز سیه چشمی کمان بر صید لاغر میکشد
دو به دو چشمان او می میخورند از خون دل
[...]
حبذا مستی که در میخانه ساغر میکشد
نقد جان از نفی و از اثبات بر سر میکشد
نیست مثل او بخم و ساغر و جام و شراب
باده جان بخش چون از لعل دلبر میکشد
فیض اقدس باشد این گر ذات فایض میشود
[...]
عشق یکسان ناز درویش و توانگر میکشد
این ترازو سنگ و گوهر را برابر میکشد
آفتاب روز محشر بیشتر میسوزدش
هرکه اینجا درد و داغ عشق کمتر میکشد
تا به کام دل کند جولان سپند شوخ ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.