درها همه بسته است، گشاده است در دوست
درهای شهان، طاق نماها ز در اوست
با نیک و بدم، شیوه به جز یک جهتی نیست
لوح دل من چون ورق آینه یک روست
با آینه آرایش خود رسم زنان است
خود ساختن مرد به آیینه زانوست
هر اشک که دیده ز شرم گنه آید
یک شعبه باریک ز آبیست که در روست
سنبل بر گیسوی تو، کم بوی تر از رنگ
گل پیش گل روی تو، بی رنگ تر از بوست
واعظ ز تو سیم و زر و، از ما غم جانان
ما را عوض بالش زر، بالش زانوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی بسته بودن درهای دنیوی و در عوض باز بودن در دوست (خدا) صحبت میکند. شاعر میگوید که با وجود نیکی و بدیها، تنها یک راه وجود دارد که منتهی به دل انسان میشود. او بر این نکته تأکید میکند که انسانها با ساختن خود و به وسیلهی آینه، به نوعی خودسازی میپردازند. اشکهایی که از شرم و گناه میریزند، همانند جوی آبی هستند که به دل میرسد. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند به پای زیبایی او برسد. در نهایت، واعظان تنها به دنبال مال و ثروت هستند، در حالی که انسانها به دلبستگی و عشق به جانان اهمیت میدهند.
هوش مصنوعی: تمام درها بسته است، اما در دوستی که واقعی و بینظیر است، در همیشه باز است. درهای دنیا و زیباییهایش از طریق آن دوستی به نمایش گذاشته میشود.
هوش مصنوعی: دل من چون آینهای است که فقط یک طرف دارد و در آن تنها یک رفتار با نیکی و بدی وجود دارد.
هوش مصنوعی: زنان با آینه زیبایی خود را میآرایند، اما مردان برای ساختن شخصیت و خودآرایی به زحمت و تلاش نیاز دارند.
هوش مصنوعی: هر اشکی که از چشم به خاطر گناه و شرم فرود میآید، نشانهای از آبی است که در دل یک روستا ریشه دارد.
هوش مصنوعی: سنبل بر روی موهای تو، بویش کمتر از رنگ گل است و زیبایی چهرهات، بیرنگتر از بوی گلهاست.
هوش مصنوعی: واعظ به تو میگوید که مال و ثروت میارزد، اما ما به خاطر عشق و درد دلهای خودمان به این چیزها اهمیت نمیدهیم. ما به جای بالش ناز و راحتی، به زانوهایمان تکیه میکنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون با همه آفاق برون آمدی از پوست
خلقت نبود دشمن و باشد همه کس دوست
ما دوست نداریم دگر هیچ به جز دوست
گر دوست نه با دوست بود دشمنِ ما اوست
چه دشمن و چه دوست به جز او همه هیچاند
گر اوست همه اوست و گر دوست همه دوست
خاکِ در او چیست مرا ماءِ معین است
[...]
چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست
دایم دو دل از عشق چو شاهین ترازوست
بی نرگس گویا، به سخن لب نگشاییم
ما را طرف حرف همین چشم سخنگوست
بس خون که کند در دل مرغان چمن زاد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.