در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیست
تف باد برآن رو که در آن آب حیا نیست
از ذل طمع رست، هرآنکس که به کم ساخت
شهریست قناعت که در آن نام گدا نیست
راضی به دل آزادی یاران نتوان بود
از همنفسان شکر کسی را غم ما نیست
از هیچ کسم، چشم کسی نیست ز یاران
زآن رو که مرا هیچ کسی غیر خدا نیست
با نقش جهان، دل نپسندیده به عقبی است
آری زر این شهر در آن شهر روا نیست
هرچند که پر زشت بود طاعتم، این هست
کز بسکه بدی هست در آن، جای ریا نیست
واعظ چه کنی شکوه شب و روز، ز پیری
هستت به عصا دسترس، ار قوت پا نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به انتقاد از بیاخلاقی و ناپاکی در جامعه میپردازد. او به چهرههای بیشرم اشاره میکند که در آنها نشانی از صفا و حیا وجود ندارد. او قناعت و بیطمعی را ستایش میکند و بیان میکند که در شهری که قناعت وجود داشته باشد، نام گدا به چشم نمیخورد. همچنین، او از بیوفایی و عدم توجه دوستان به یکدیگر گلایه دارد و به این نکته اشاره میکند که هیچکس جز خدا نمیتواند به انسان کمک کند. شاعر از دنیا و زرق و برق آن فاصله میگیرد و میگوید که در این دنیا به دنبال حقیقت و دیانت است، حتی اگر زیبایی ظاهری نداشته باشد. در پایان، او به واعظان نیز انتقاد میکند که در مورد پیری و مشکلات زندگی شکایت میکنند، در حالی که باید بر فعالیت و تلاش تکیه کنند.
هوش مصنوعی: در چهره بیشرم، نشانهای از صداقت و پاکی وجود ندارد. وزش باد بر آن چهره، بیفایده است، چرا که در آن آب و نشانهای از حیا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از عذاب و ذلت طمع رهایی یابد و به زندگی ساده و کمخرج قناعت کند، در حقیقت شهری برپا کرده است که در آن نامی از گدا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: نمیتوان به دلخواه یاران از آزادی راضی بود، زیرا از همنشینی با کسانی که همواره شکر و خوشی دارند، غم ما برای هیچکس مهم نیست.
هوش مصنوعی: هیچ کس به من وابسته نیست و کسی به من نمینگرد، چون تنها کسانی که برایم اهمیت دارند، یارانم هستند و تنها خداست که میتواند به من کمک کند.
هوش مصنوعی: اگر دل به زیباییهای دنیا نبندیم، به حقیقت دنیا و زر و زرق و برق آن در اینجا ارزش ندارد. زندگی در این شهر چیزی ندارد که در آن شهر باشد.
هوش مصنوعی: با اینکه طاعات و عبادات من به خاطر زشتیهایشان ناپسند به نظر میرسند، اما به دلیل زیادی بدیهایی که در آنها وجود دارد، جایی برای ریا و نمایش در آنها نیست.
هوش مصنوعی: ای واعظ، آیا میتوانی شکایت کنی از شب و روز؟ تو که برای پیریات به عصا تکیه کردهای و اگر قدرت ایستادن نداری، پس چه میگویی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن را که ز عشق تو بلا نیست بلا نیست
آن را که ز هجر تو فنا نیست فنا نیست
سه بوسه همی خواهم منعم مکن ای دوست
تو صوفیی و منع به نزد تو روا نیست
از مرگ حذر کردن دو وقت روا نیست
روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست
در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست
بر خوانچه این سبز فلک خود همه قرصی است
و آن هم ز پی گرسنه چشمان چو ما نیست
آسایش و سیمرغ دو نام است که معنیش
[...]
در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست
بر خوانچه مینای فلک خود همه قرص است
و آن هم زپی گرسنه چشمان چوما نیست
پنهای فلک حبر ندارد که به تحقیق
[...]
موجود حقیقی بجز از ذات خدا نیست
مائیم صفات و صفت از ذات جدانیست
هر جا که تو انگشت نهی آیت حق است
زان نیست معین که کجا هست و کجا نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.