سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
نگه در اشک من، چون رشته در تسبیح پنهان شد
چنان گردیده جا تنگ از هجوم گریه در چشمم
که نتواند شب هجران او، خوابم پریشان شد
بفکر این و آن، عمر گرامی رفت از دستم
مرا طول امل بر سطر هستی، خط بطلان شد
اگر آزاده یی، افگندگی میکن درین بستان
که آخر بید مجنون، از سرافرازی پشیمان شد
ندارد میمنت آزار دلهای حزین کردن
که در پیچید تا زلف تا با دلها، پریشان شد
نگنجد گرچه در ظرف سخن تعریف خاموشی
برای مدح خاموشیست، گر واعظ سخندان شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به شدت تحت تأثیر عشق و هجران قرار دارد. او توصیف میکند که وجودش کاملاً غرق در عشق شده و اشکهایش بهمانند تسبیحی پنهان میمانند. از شدت گریه و دلتنگی، خوابش پریشان شده و فکر دیگران را فراموش کرده است. او مدت عمرش را به خاطر آرزوهای بیثمر از دست داده و زندگیاش خالی از معنای واقعی شده است. علاوه بر این، اشاره میکند که آزار دادن دلهای دیگران باعث شادی نمیشود و در نهایت، اگرچه خاموشی را نمیتوان بهخوبی توصیف کرد، اما مدح آن واجب است. بهطور کلی، شعر حال و هوای عشق، غم، و پیچیدگیهای روحی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: تمام وجودم به قدری در عشق محبوب غرق شده که نگاه من، چون دانههای تسبیح، در اشکهای من ناپدید و پنهان گشته است.
هوش مصنوعی: چنان فشار گریه در چشمانم زیاد شده است که نمیتوانم در شب دوری او بخوابم و خوابم مختل شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر نگرانی و فکر کردن به دیگران، عمر گرانبهایم از دست رفت. امید و زندگیام در این دنیا بیهوده شد و دیگر نتوانستم به هدفی برسم.
هوش مصنوعی: اگر فردی آزاده هستی، در این باغ خود را از خمش و افسردگی بیرون بیاور، زیرا بید مجنون – که به خاطر افتخار و زیباییاش معروف است – در نهایت به پشیمانی میرسد.
هوش مصنوعی: آزار دادن دلهای غمگین برکت و سعادت ندارد، چرا که وقتی زلفها در هم میپیچند، دلها نیز به هم میریزند و حواسشان به هم میخورد.
هوش مصنوعی: خاموشی به قدری ارزشمند و زیباست که نمیتوان آن را در قالب کلمات گنجاند. اگر واعظی بخواهد از خاموشی ستایش کند، باید زبانش به آن توانایی را داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز فَرّ باد فروردین جهان چو خلد رضوان شد
همه حالش دگرگون شد همه رسمش دگرسان شد
توانگر گشت و خوشطبع و جوان از عدل فروردین
اگر درویش و ناخوش طبع و پیر از جور آبان شد
حلی بست و حلل پوشید باز اندر مه نیسان
[...]
بتحریک هوا برگ رزان در باغ ریزان شد
بهر سو صفحه بهر خط سبزه زر افشان شد
بموج گلشن و برگ درخت از گردباد غم
نشسته بود گردی سر بسر شسته بباران شد
مگر باد از بهار آورد پیغامی که شاخ گل
[...]
تنم از داغ حسرت رشک آتشگاه گبران شد
ز فیض نوبهار غم سراپایم گلستان شد
به آب عافیت گفتم غبار درد بنشانم
نظر در دیدهام اشک و نفس در سینه طوفان شد
به یاد گلرخی شب با حریفان میزدم ساغر
[...]
رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد
لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد
خط سبزی برون آورد لعل آبدار او
که از غیرت سیه عالم به چشم آب حیوان شد
در آن تنگ دهن زان عقد دندان حیرتی دارم
[...]
به حمدالله زبان نکته سنجم گوهر افشان شد
امیرالمومنین شاه ولایت را ثناخوان شد
زهی ذاتی که مداح است جبریلش چو پیغمبر
زهی ذاتی که عقل اولش طفل دبستان شد
نفس از یاد او روشنگر آئینه دلها
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.