گفتوگوی آن دهن، اندیشه بیجا میکند
گر تواند کرد، او را بوسه پیدا میکند
خنده در عین سخن یارم نه بیجا میکند
گفتوگو در میفشاند، لب بغل وامیکند
کس ندارد ره به دل از دورباش غمزهاش
ورنه افغانم اثر در سنگ خارا میکند
کار ما را میکند کوتاه آن زلف دراز
کوتهی در حق ما آن چشم شهلا میکند
خود به خود آیینه هم چشم دل زارم نشد
چشم حسن او ز زیر سنگ پیدا میکند
میتوان واعظ لب از حرف شکایت بست، لیک
استخوانم در شکستن سخت غوغا میکند!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و احساسات عمیق بیانشده است. شاعر به گفتوگو و ارتباط با معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که این گفتوگوها چگونه میتواند احساسات را به طرز عجیبی تحت تأثیر قرار دهد. معشوق با لبخند و نگاهش میتواند در دل شاعر تاثیر بگذارد و او را در بنبست عاطفی قرار دهد. شاعر همچنین از زلف و چشم معشوق سخن میگوید و تأثیر آنها بر روح و وجود خود را توصیف میکند. به طور کلی، شعر نمایانگر کشش و تضاد در عشق و دلتنگی است.
هوش مصنوعی: گفتوگوی آن شخص باعث میشود که افکار بیموردی به ذهن برسد. اگر بتواند، او را با یک بوسه میپذیرد.
هوش مصنوعی: دوستانه در حال گفتوگو هستیم و او به طور طبیعی لبخند میزند. این لبخند نه تنها بیمعنی نیست، بلکه به محتوای صحبتهامان نیز عمق و جذابیت میبخشد.
هوش مصنوعی: هیچکس از دوری این نگاه دلربا به دل نزدیک نمیشود، وگرنه صدای نالهام میتواند حتی بر سنگ سخت نیز تأثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: زلف بلند محبوب کار ما را به سرعت انجام میدهد و آن چشم زیبای او با کوتاهی خود بر ما تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: من خودم، حتی آیینه هم نتوانسته است حال دل غمگین من را درک کند؛ فقط چشم زیبای او میتواند آن را از زیر سنگ پیدا کند.
هوش مصنوعی: انسان میتواند از گفت و گوی نارضایتی و اعتراض خودداری کند، اما در درونش، درد و رنجش همچنان به شدت خود را نشان میدهد و آرام نمیگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از رضی الملک الحق شرمساری حاصلست
بس که اندر حقّ من لطف و کرمها میکند
لیک تا فصل خزان آغاز دم سردی نهاد
گوییا کآن دم سرایت با تن ما میکند
در خوی خجلت غرق گردد سراپایم همی
[...]
آفتابی از شکاف ابر ایما میکند
عاشقان را در هوا چون ذره رسوا میکند
باز در زیر نقاب فستقی رخسار گل
مینماید بلبلان را مست و شیدا میکند
لعل او با من به لطف و خنده میگوید سخن
[...]
دلبر سرمست ما عزمی به دریا میکند
منع نتوان کردنش چون میل مأوا میکند
چشم ما پر آب کرده خوش نشسته در نظر
این عنایت بین که او با دیدهٔ ما میکند
آفتاب حسن او هرجا که بنماید جمال
[...]
صانع بیچون که این عالم هویدا میکند
این همه قدرت ز صنع خویش پیدا میکند
چون درست مهر پنهان میکند
دامن گردون پر از لؤلؤ لالا میکند
در شب تاریک بهر روشنایی در سپهر
[...]
گوهر اشکم که راز دل هویدا میکند
ز آن نشد پنهان که بازش دیده پیدا میکند
اشک اگر بیوجه ریزد آبروی ما رواست
چون به رو میآید آخر آنچه با ما میکند
نافه گر برد از خطت عطری به صد خون جگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.