گنجور

 
واعظ قزوینی

یک نظر غافل نمیگردند از پاس حیات

اهل دل را زآن نمیباشد بدنیا التفات

حاضر دم باش کاین نفس دغل بسیار کس

برده است و تشنه بازد آورده از آب حیات

غم گواراتر بود آزادگان را از سرور

آب تلخی بید را باشد به از آب نبات

گشته بر ما زهر آب زندگی از یاد مرگ

لذتی شاید بریم از عمر خود بعد از وفات

حاصل آسایش کونین، هر سو خرمن است

می ستاند هرکه از دست تهی دارد برات

زندگی بی عشق نبود در شمار زندگی

ذکر نام دوست باشد سکه نقد حیات

گوهرافشانی زبان از کیسه دل میکند

ریزش کلک سخن پرداز باشد از دوات

عشرت و عیش تهیدستان پس از مردن بود

تا نشد بید از چمن بیرون، ندادنش نبات

کی بگلزار حقیقت می‌برد مرغ دلت

واعظ از دام علایق تا نمی‌یابد نجات؟

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

ای که هفت اقلیم و چار ارکان عالم را به علم

همچو هفت آبا تو دربایی و چون چار امهات

هفت ماه آمد که از بهر تقاضای صلت

کرده‌ام بر درگهت چون دولت و دانش ثبات

بارها در طبعم آمد کان چو گوهر شعرها

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

آخر ای خاک خراسان داد یزدانت نجات

از بلای غیرت خاک ره گرگانج و کات

در فراق خدمت گرد همایون موکبی

کاندر نعل از هلالست اسب را میخ از نبات

موکب صدر جهان پشت هدی روی ظفر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مجیرالدین بیلقانی

صدر عالی اوحدالدین دام انعامه که هست

چاکر خاک جنابش چشمه آب حیات

بر رخ این رقعه شکل نیلگون یعنی زمین

داده رای او وزیر آسمان را شاه مات

خصمش از رشگ دوات و کلک گوهر بار او

[...]

اثیر اخسیکتی

ای خرد را خاک درگاه تو اکسیر نجات

خوانده حق برخطه عالم تو را اقضی القضات

در دبیرستان عزم و حزم تو تشبیه طبع

باد را تعلیم سیر و کوه را درس ثبات

نیست بی طغرای تو، نافذ قضا را یک مثال

[...]

امامی هروی

ای باستحقاق خورشید سپهر معجزات

هم امامت را پناهی هم امامی را نجات

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه