در دل میگشاید، چشم از اغیار پوشیدن
کلید قفل دل باشد، نگه بر خویش دزدیدن
برای آفتاب حشر، از بیم تهیدستی
تواند سایه بید تو شد بر خویش لرزیدن
بجنگ خویشتن برخیز، تا با دوست بنشینی
چو صلح یار خواهی، بایدت از خویش رنجیدن
نگیری تا اجازت، از تأمل لب ز هم مگشا
گران کن پله مقدار خود از حرف سنجیدن
بدرد عشق کاهیدن، ز کافر نعمتی باشد
چو چین جبهه میباید زغم بر خویش بالیدن
تلاش گریه کن، بر روزگار خویشتن واعظ
نزیبد جز بچاک سینه ها بسیار خندیدن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تفکر درونی و تلاش برای رشد روحی و عاطفی اشاره دارد. شاعر از خواننده میخواهد که به جای وابستگی به دیگران، بر روی خود تمرکز کند و با خویشتن به مبارزه بپردازد تا بتواند با معشوقش آرامش پیدا کند. همچنین، اشاره شده که برای رسیدن به صلح در روابط، باید درد و رنجهای درونی خود را تحمل کرد. زندگی و عشق نیاز به تلاشی مستمر و عمیق دارد، و به جای خندههای سطحی، باید به عمق احساسات پرداخته و با دلی شکسته در پی بهبود وضعیت خود بود.
هوش مصنوعی: در دل انسان، با بسته نگه داشتن چشم به دیگران و دور شدن از آنان، قفل دل باز میشود و این راز در درون خود را باید با نگاهمان به خودمان نگه داریم.
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از فقر و بیپولی، سایه درخت بید بر من میافتد و من از این وضعیت لرزانم.
هوش مصنوعی: برای دوستی و آرامش با دیگران، اول باید با خودت مبارزه کنی و از خواستهها و ناهنجاریهای درونیات فراتر بروی. اگر میخواهی با دوستانت در صلح باشی، باید اول با مشکلات و درگیریهای درون خودت کنار بیایی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که اجازه ندادهای، با فکر و تأمل حرف نزن و در گفتارت زیادهگویی نکن. خود را بیشتر از آنچه هستی نشان نده و به اندازهای که شایستهاش هستی، صحبت کن.
هوش مصنوعی: درد عشق را تحمل کردن، نعمتی برای کافر است. مانند چهرهای که در اثر غم به چروک میآید، باید بر خود غمگین ماند و بار احساسات را تحمل کرد.
هوش مصنوعی: به خاطر روزگار سختی که در آن هستی، تلاش کن و گریه کن. جز افرادی که دلشکسته هستند، هیچ کس نباید از زندگی خیلی بخندد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ملامت میکند دشمن مرا در عشق ورزیدن
به چشم عاشقان باید جمال شاهدان دیدن
نگردانند بدگویان مرا دور از نکورویان
به آواز سگان نتوان ز کوی دوست گردیدن
میان خلق میباید که عاشق راز نگشاید
[...]
ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
چه سود از دیدن بستان، چه نتوان میوه ای چیدن؟
اگر دزدیدن جان می نخواهی، چیست از شوخی
به هنگام خرامش خویش را صد جای دزدیدن؟
دلی کو عاشق شمعی بود سوزد چو پروانه
[...]
نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن
نمی آید ز من کاری بغیر از باده نوشیدن
اگرچه دیدن خوبان همه عین بلا باشد
به هر صورت که می بینیم دیدن به ز نادیدن
دل و دین را ز درویشی ببخشیدم به درویشی
[...]
میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن
ازان رخسار در ایام خط گل می توان چیدن
گشودم بی تأمل دیده بر دنیا، ندانستم
که دیدن های رسمی دارد از دنبال وادیدن
جواهر سرمه بینش بود ارباب دولت را
[...]
به مطلب میرساند وحشت از آفاق ورزبدن
که دارد چیدن دامن درین گلزار گلچیدن
به غفلت نقد هستی صرف سودای خطا کردم
به رنگ سایهام سر تا قدم فرسوده لغزیدن
ز دست خودنمایی میکشم چندین پریشانی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.