با چنان وحشت ز شوق رحمت آمرزگار
روز مرگم هست چون شام غریب روزه دار
خوش گرفتار طلسمات علایق گشته یی
در شکست آن ترا لوحیست هر سنگ مزار
مرد در پیری ز اندک سختیی یابد شکست
زآب و رنگ افتد نگین، وقتی که گردد نامدار
عقل اگر قاضی است، بر بی اعتباریهای عمر
محضری پر مهر باشد، صفحه هر لاله زار
همچو حلوائی که بهر مرده سامان میکنند
هست شیرین کاری از دل مردگانم ناگوار
گر ز بیقدری، کسی امروز ما یاد نکرد
یاد ما بسیار خواهد کرد واعظ روزگار!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به موضوع مرگ، یادبود و ارزشهای زندگی میپردازد. شاعر با وحشت و شوق به رحمت الهی از نزدیک شدن به مرگ سخن میگوید و آن را مشابه روزهداری در غروب میداند. او به زیبایی و در عین حال دردناکی یاد میکند که انسانها در زندگی به دام احساسات و تعلقات گرفتار میآیند و در نهایت، مرگ حقیقتی است که همه را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین اشارهای به این دارد که عقل انسانی از ناپایداری زندگی خبر دارد و در نهایت، یاد آوری میکند که اگر کسی امروز او را فراموش کند، در آینده به یادش خواهد افتاد. شاعر به نوعی تحذیر و یادآوری درباره ارزش زندگی و یاد انسانها در زمان مرگ پرداخته است.
هوش مصنوعی: در روز مرگم، به شدت از شوق رحمت و آمرزش خداوند وحشت دارم، درست مانند کسی که در شب غریب، روزهدار است و منتظر افطار.
هوش مصنوعی: تو در دام عشق و احساسات گرفتار شدهای، و برای رهایی از این وضعیت، سنگ مزار تو به نوعی مثل یک لوحی است که به یادآوری از این شکست تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: مرد در دوران پیری از اندکی مشکلات و دشواریها احساس ناامیدی میکند. مانند این است که نگین جواهر در اثر گذر زمان و فشار، رنگ و زیبایی خود را از دست میدهد، حتی اگر در اوج شهرت باشد.
هوش مصنوعی: اگر عقل قاضی است، باید به کتمانهای زندگیام توجه کند و بر نامعتبر بودن آنها مهر تأیید بگذارد. هر صفحهای از گلزار زندگیام حکایت از این موضوع دارد.
هوش مصنوعی: همچو حلوائی که برای مرده آماده میکنند، کارهای شیرینی که از دل زندگان انجام میدهم، برایم ناخوشایند است.
هوش مصنوعی: اگر امروز به خاطر بیارزشی ما کسی یاد نکند، در آینده، واعظ زمان به یاد ما خواهد افتاد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نافه دارد زیر اندر گشاده بی شمار
لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار
خانمان از رنگ و بوی او همیشه چون بهشت
روزگار از تار و پود او شکفته چون بهار
چشم زی رویش نگه کرد اندرو لاله شکفت
[...]
هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار
یمن باشد بر یمین ویسر باشد بریسار
تیغشان باشد چو آتش روز و شب بد خواه سوز
اسبشان باشد چوکشتی سال و مه دریا گذار
از عجایب خیمه شان با شد چو دریا وقت موج
[...]
ای خداوندان مال العتبار الاعتبار
ای خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پیش ازاین کاین جان عذرآورفروماند ز نطق
پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار
توبه پیش آرید و نادم از گُنه کاری خویش
[...]
بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ و بار
افسر زرین بر آرد ابر مروارید بار
گاه مینا زینت آرد زو نگار بوستان
گاه مرجان زیور آرد زو عروس مرغزار
غنچه سازد باغ را پر گلبن از مینا و زر
[...]
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.