بلا نتیجه بود، عیشهای نوشین را
نسب به خنده رسد، گریه های خونین را
ز غفلت تو جهان گشته جای آسایش
نموده خواب گران نرم سنگ بالین را
تراست عیش گوارا، چو خاکسار شوی
که آب سرد بود کوزه سفالین را
نسب چه سود دهد، چون تو بی هنر باشی؟
ز آب جو، چه برش تیغهای چوبین را؟
خیال لعل لب یار واعظ امشب باز
بدیده ام، چو نمک ساخت خواب شیرین را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ناراحتی و افسردگی شاعر اشاره دارد. شاعر میگوید که لذتهای زندگی او بینتیجه بوده و به جای خنده، اشکهای خونین به چشمانش آمده است. او از غفلت دیگران و نبود آسایش در دنیا گلایه میکند. همچنین، او به اهمیت هنر و مهارت اشاره میکند و میگوید که بدون آنها هیچ چیزی سودی ندارد. در پایان، شاعر به خیالات شیرین و لبهای معشوقهاش اشاره میکند و به چشمانش که خوابهای شیرین را تحت تأثیر نمک دیدهاند، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شادیها و لذتهای شیرین زندگی، به اندازهای ناپایدار و بیفایده هستند که در مقابل غم و اندوه عمیق و دردناک قرار میگیرند. به عبارت دیگر، لحظات شیرین و شاداب، نتوانستهاند به اندازهی درد و غمهایی که احساس میشود، ارزش و اهمیت پیدا کنند.
هوش مصنوعی: به خاطر غفلت تو، جهان به جایی برای آرامش تبدیل شده و سنگهای سخت به جای بالش، خواب سنگینی گرفتهاند.
هوش مصنوعی: تجربه لذت واقعی زندگی، همانند زمانی است که خود را humble و فروتن کنی، زیرا مانند کوزه سفالی که آب سرد را در خود نگه میدارد، در این حالت از آرامش و خنکای وجود بهرهمند خواهی شد.
هوش مصنوعی: نسب و اصل و نسب خانوادگی چه فایدهای دارد، اگر انسان استعداد و هنری نداشته باشد؟ از آب جو چه بهرهای میتوان برد، وقتی تیغهای چوبی در دست داریم؟
هوش مصنوعی: امشب دوباره تصوری از لبهای زیبا و دلانگیز معشوق در ذهنم نقش بسته است، به گونهای که این خیال شیرین، خواب راحت و دلپذیرم را تلخ کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو در گره فکنی آن کمند پرچین را
چو تاب طرّه به هم برزنی همه چین را
به انتظار خیال تو هر شبی تا روز
گشوده ام در مقصوره ی جهان بین را
کجا تو صید من خسته دل شوی هیهات
[...]
نمی کنی نظری بیدلان غمگین را
همی کشی به جفا عاشقان مسکین را
صبا حکایت زلفت به هر که شهر بگفت
دگر مجال مده مردم سخن چین را
ای به طرف گلستان نشانده نرگس مست
[...]
به بارگاه سلیمان که عرضه میدارد
که نیست مسکن معلوم مور مسکین را
من غریب چو شاهین چشم بسته و باز
مربیای نه که گوید به پیش شاه این را
بگوی ناصر اگر گشتهای بزرگ امید
[...]
به دوش برمفکن آن دو زلف مشکین را
مکش به تیغ جفا عاشقان مسکین را
چه باشد ار به شب وصل شاد گردانی
ز لطف خاطر، بیچارگان غمگین را
ز غبن عنبر سارا چو موم بگدازد
[...]
برون خرام و قدم نه رکاب زرین را
نگارخانه ی چین ساز خانه ی زین را
بپابوس تو دست از وجود خود شستم
نثار، جوهر جانست ساق سیمین را
چو طوطیم هوس شکرست، با تو که گفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.