گردد چو بگفتار زبان در دهن تو
عیب تو بانگشت نماید سخن تو
نرم است گرت حرف، بود پنبه مرهم
ور سخت بود، شیشه عزت شکن تو
جان تو بیکجامه تن ساخته عمری
قانع نشود از چه بیک جامه تن تو
ای خواجه چه امید وفا هست ز مالی
کآن نیست مگر راهبر راهزن تو
گل گل شکفد غنچه لبها بثنایت
اینست گل گلشن خلق حسن تو!
در دست عصا و، و بجگر داغ جوانی
اینست دگر دیدن سرو و سمن تو
فرصت ندهد فکر سرا و غم پوشش
تا دل کند اندیشه گور و کفن تو
بر کنده شو ای دل ز جهان، پشت چو خم شد
برخیز که این تیشه بود ریشه کن تو!
از سستی علم و عمل تست که یک دل
نگرفت حساب از سخن بیدهن تو
واعظ اثر گوشه نشینی است که هرگز
خالی نبود انجمنی از سخن تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نقد و بررسی انسان و ویژگیهای او میپردازد. میگوید که گفتار و اعمال انسان میتواند عیوب او را نمایان کند. زندگی و روح انسان بهگونهای است که نمیتواند تنها به یک ظاهر اکتفا کند و به دنبال چیزهای بیشتری است. امید به وفا و صداقت در مالی که به دست آمده، پوچ است زیرا تنها وسیلهای برای فریب است. زیباییها و لذتها در زندگی موقتی هستند و انسان باید درباره مرگ و حقیقت وجودی خود اندیشه کند. در نهایت، این شعر به بیفایده بودن علوم و دانش سطحی اشاره میکند و از انسان میخواهد تا از خواب غفلت بیدار شود و به حقیقت خود توجه کند.
هوش مصنوعی: وقتی که زبان تو در دهن تو به سخن میآید، عیبهای تو را آشکار میکند. سخنان تو نشاندهندهی نقاط ضعف تو هستند.
هوش مصنوعی: اگر کلام تو نرم و دلنشین باشد، مانند پنبهای است که زخم را آرام میکند، اما اگر سخنانت سخت و خشن باشند، مانند شیشهای هستند که به عزت و احترام لطمه میزنند.
هوش مصنوعی: زندگی تو به یک بدن محدود شده و هرگز راضی نیست که چرا تنها به همین بدن اکتفا کردهای.
هوش مصنوعی: ای آقا، از این مالی که در دستت است، چه امیدی به وفاداری میتوان داشت، در حالی که این مال فقط راهگشای دزد تو است.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به زیبایی و دلنشینی گلها و غنچههاست که به نوعی نماد زیبایی و جذابیت هستند. همچنین، با اشاره به گلشن و خلق حسنت، به اهمیت و قدرت زیبایی تو اشاره شده است که میتواند سرشار از عشق و شادی باشد. این تصویرسازی از طبیعت و زیبایی، حس و حال مثبتی را منتقل میکند و نشاندهنده قدرت تأثیرگذاری عشق و زیبایی در زندگی است.
هوش مصنوعی: عصا در دست من و دلی پر از حسرت جوانی، دیگر نمیتوانم به تماشای زیباییهای تو بپردازم.
هوش مصنوعی: فکر کردن به زندگی و مشکلات آن اجازه نمیدهد که دل به یاد مرگ و سرنوشت خود بیفتد.
هوش مصنوعی: ای دل، از این دنیای فانی جدا شو، وقتی پشتت خم شده و ناتوانی، بلند شو و بدان که این مشکل مانند یک تیشه است که میتواند ریشهی ناامیدی و مشکلات را بکند.
هوش مصنوعی: به خاطر بیعرضگی علم و عمل توست که هیچکس با قلبش به سخنان بیمعنای تو توجه نکرده است.
هوش مصنوعی: واعظ یک گوشهنشین است که همیشه با سخنانش باعث پر شدن محفلها میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن زن که پریر آمد در عقد نکاحت
بر مدحت او بود زبان در دهن تو
از بس که برو مهر تو می دیدم گفتم
کین زن ز برای تو برید کفن تو
امروزش دیدم خط بیزاری در دست
[...]
ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو
عرعر خجل از قد چو سرو چمن تو
پای نفس اندر جگر نافه شکسته
بوی شکن طرهٔعنبر شکن تو
آنها که به مویی بفروشند بهشتی
[...]
تا کی ز دهانش بود ایدل سخن تو
خاموش که حرفی نجهد از دهن تو
شیرین دهنا، چون همه وصل است ز خسرو
خود را بچه خرسند کند کوهکن تو
تا کفر سر زلف تو باقی بود ای بت
[...]
من بندهٔ آنم که ببوسد دهن تو
وز هر دهنی نشنود الا سخن تو
ترسم به جنون کار کشد اهل خرد را
در سلسلهٔ زلف شکن بر شکن تو
اندیشهٔ مردم همه از شور قیامت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.