نیست غیر از خط بطلان دفتر ایام را
میکند هر دور گردون حلقه چندین نام را
گشته قیل و قال دنیا جانشین حرف مرگ
نشنود ز آن گوش هوشت این صلای عام را
در دل هر سنگ بنگر، نقش چندین کوهکن
از لب هر گور بشنو حرف صد بهرام را
سده دلگیری آرد، دوستان را ناگهان
میکنی در کار دلها چند حرف خام را؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیثباتی و فانی بودن دنیا اشاره میکند. او تصریح میکند که زندگی در ادامه خود تنها با خط بطلان بر دفتر ایام ادامه مییابد و گردون زمان نامها را در هم میفشارد. دنیا پر از قیل و قال شده و صداهای مرگ در گوشها نادرست شنیده میشود. همچنین، شاعر به تلاطمهای دل و غم دوستان اشاره میکند و از دورانی حرف میزند که ناگهان شادیها جای خود را به ناراحتی میدهند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که دنیا تنها دروغهایی از حرفهای بیمحتوای دل را در خود دارد.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی جز خطی که به ثبت روزگار زده شده، نیست؛ چرخش دوران، نامهای زیادی را در این دفتر محو میکند.
هوش مصنوعی: دنیا پر از سر و صدا و جنجال شده و کسی دیگر نمیتواند صدای حقیقت مرگ را بشنود. گوش آگاهت این نغمهی عمومی را نمیشنود.
هوش مصنوعی: به عمق هر سنگ نگاهی بینداز، میتوانی ردپای بسیاری از کوهنوردان را ببینی. از هر قبر، سخنان صدای بهرام را بشنو.
هوش مصنوعی: دلگیری ناگهانی میتواند باعث شود که دوستان به فکر وادار شوند و قدرت کلام خود را به کار بگیرند، ولی آیا این گفتگوها در دلها چه تأثیری خواهند گذاشت؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را
بر کف ما نه سه باده گردش اجرام را
تا زمانی بی زمانه جام می بر کف نهیم
بشکنیم اندر زمانه گردش ایام را
جان و دل در جام کن تا جان به جام اندر نهیم
[...]
ساقیا پیش آر باز آن آب آتشفام را
جامگردان کن ببر غمهای بیانجام را
زآنکه ایام نشاط و عشرت و شادی شده است
بد بود بیهوده ضایع کردن این ایام را
مجلسی درساز در بستان و هر سویی نشان
[...]
ساقیا وقتِ صبوح آمد بیار آن جام را
میپرستانیم درده بادهٔ گلفام را
زاهدان را چون ز منظوری نهانی چاره نیست
پس نشاید عیبکردن رندِ دُردآشام را
احتراز از عشق میکردم ولی بیحاصل است
[...]
من که خدمت کرده ام رندان درد آشام را
کی شمارم پخته وضع زاهدان خام را
تا شدم فارغ به استغنای عشق از هر مراد
بر مراد خویش یابم گردش ایام را
رند و صوفی عارف و عامی مخوانیدم که من
[...]
یار، چون در جام میبیند، رخ گلفام را
عکس رویش چشمهٔ خورشید سازد جام را
جام می بر دست من نه، نام نیک از من مجوی
نیکنامی خود چه کار آید من بدنام را؟
ساقیا، جام و قدح را صبح و شام از کف منه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.