با دست او چو رنگ حنا دستیار شد
خونم چو رگ ز غیرت او بیقرار شد
آلودنش بخون رقیبان چه لازم است؟
پایی که از خرام تواند نگار شد
از نقطه روشنست اگر حرف در رقم
از حرف نقطه دهنت آشکار شد
پا بر زمین نمیرسد از شوق جام را
تا رنگ باده حسن ترا پرده دار شد
آزاد نیستند بدولت رسیدگان
گردید پای بند نگین تا سوار شد
واعظ گرفت بسکه از آن هردم اعتبار
در دیده اش جهان همه بی اعتبار شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و عشق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون رنگ حنا و خون، احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او به غیرت و اشتیاقش اشاره میکند و بیان میدارد که محبتش بدون نیاز به آزار دیگران است. همچنین، او معتقد است که کسی که به مقام و قدرتی رسیده، نمیتواند آزاد باشد و این مقام، او را به زنجیر کشیده است. در نهایت، شاعر به بیاعتباری دنیا در برابر عشق و احساس میپردازد و میگوید معتبرترین چیزها در نظر عاشق، عشق است.
هوش مصنوعی: با دستی که او دارد، به مانند رنگ حنا، من همیار و یار او شدم. حالا خونم، که مثل رگهای بدنم به خاطر غیرت و عشق او به تلاطم افتاده، بیقرار و ناآرام است.
هوش مصنوعی: نیازی نیست که او را به خون رقیبان آلوده کنی. اگر کسی بتواند به نرمی و زیبایی قدم بردارد، خودش میتواند دل ها را تسخیر کند.
هوش مصنوعی: اگر از نقطهای روشن آغاز کنی، حرفت در میان اعداد مشخص میشود و تنها با گفتن یک کلمه، روشنایی کلمات لبهدار دهنت نمایان میشود.
هوش مصنوعی: دلتنگی و شوق باعث شده که انسان نتواند به زمین پا بگذارد و این حالت عشق و زیبایی محبوب، به مانند پردهای از شراب سرخ، وجودش را تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: آنان که به مقام و ثروت دست یافتهاند، در حقیقت آزاد نیستند و به مانند افرادی که به زنجیر کشیده شدهاند، به امور دنیوی وابستهاند. تا زمانی که به این وابستگی ادامه دهند، نمیتوانند از آن آزاد شوند.
هوش مصنوعی: واعظ به قدری در صحبتهایش به اعتبار و ارزشها تأکید میکند که در چشمان او، تمام دنیا بیارزش و بیاعتبار به نظر میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز آمد آنکه ملک بدو کامکار شد
باز آمد آنکه بخت بدو بختیار شد
بر پای ظلم هیبت او پای بند گشت
در دست عدل دولت او استوار شد
بیدار بود فتنه کنون مست خواب گشت
[...]
گل باز نزد آن بت فرخار خار شد
بر دل ز وصل او غم دشخوار خوار شد
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
اجزای خاک حامله بودند از آسمان
نه ماه گشت حامله زان بیقرار شد
گلنار پرگره شد و جوبار پرزره
[...]
در شعر هر که از پی معنی خاص رفت
شیری است که بقوت خود در شکار شد
وانکس که خوی کرد که معنی برد ز غیر
چو روبه از شکار کسان ریزه خوار شد
کم همتی مکن که در فیض بسته نیست
[...]
جانم اسیر دام سر زلف یار شد
دل در هوای حسن رخش بیقرار شد
جانها معطرست و دو عالم پر از نسیم
تا زلف عنبرین برخت مشکبار شد
زآوازه فراق تو دلها بباد رفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.