گنجور

 
واعظ قزوینی

دوستان، مژده که ماه رمضان می‌آید

وقت آمرزش هر پیر و جوان می‌آید

می‌توان کرد نثار قدمش جان عزیز

که ز درگاه خداوند جهان می‌آید

سفره رحمتش افتاده و، این ماه شریف

به خبر کردن ما بی‌خبران می‌آید

صیقلی از مه نو در کف روشنگر فیض

به جلا دادن آیینه جان می‌آید

تا کند پاک ز آلایش عصیان همه را

موج رحمت ز کران تا به کران می‌آید

نیست مه، بلکه همایی‌ست که از اوج شرف

بر سر خلق جهان بال‌فشان می‌آید

می‌کند پشت جهانی سبک از بار گناه

گرچه بر نفس شکمخواره گران می‌آید

تا به شب ابر کرم، فیض و عطا می‌بارد

تا سحر تیر دعاها به نشان می‌آید

گل بچین، زین چمن فیض که ده روز دگر

گلشن عمر ترا، فصل خزان می‌آید

بربا گوی سعادات، ازین میدان زود

که اجل سوی تو خوش گرم عنان می‌آید

عمل خویش تو امروز نکو کن واعظ

که بد و نیک تو فردا به میان می‌آید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آید

یا نسیمیست کز آن سوی جهان می‌آید

یا رب این آب حیات از چه وطن می‌جوشد

یا رب این نور صفات از چه مکان می‌آید

عجب این غلغله از جوق ملک می‌خیزد

[...]

سعدی

آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آید

وان نه عاشق که ز معشوق به جان می‌آید

گو برو در پس زانوی سلامت بنشین

آن که از دست ملامت به فغان می‌آید

کشتی هر که در این ورطه خونخوار افتاد

[...]

امیرخسرو دهلوی

سبزه‌ها می‌دمد و آب روان می‌آید

ابر چون دیده من گریه‌کنان می‌آید

از پس گشتن صحرا و لب جوی و چمن

هوسی در دل هر پیر و جوان می‌آید

سر و بالای من از من شده، زانم ناخوش

[...]

سلمان ساوجی

یار می‌آید و در دیده چنان می‌آید

که پری پیکری از عالم جان می‌آید

سر سودای تو گنجی است نهان در دل من

به زیان می‌رود آن چون به زبان می‌آید

من گرفتم که ز عشق تو حکایت نکنم

[...]

کمال خجندی

از لب او سختی چون به زبان می‌آید

گوییا آب حیاتی به دهان می‌آید

خواهد آمد ز منت تیر بلا بر جان گفت

در دل خسته مراه نیز چنان می‌آید

بر در او نه منم آمده جان بر کف دست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه