فصل شباب رفت و، نیامد بکار هیچ
فیضی نیافتیم ازین نوبهار هیچ
دنیای شوم را نبود، هیچ اعتبار
با آنکه کس از او نگرفت اعتبار هیچ
از بسکه این جهان نبود دلنشین مرا
در دل نمی نشیند ازو جز غبار هیچ
در پیش زرپرست که فکرش همه زر است
باشد شمار زر، همه روز شمار هیچ
آخر هوای نفس تو، آه ندامت است
زین می ندیده است کسی جز خمار هیچ
واعظ نبوده بی تب و لرز از برای رزق
بر وی نشد هوای جهان سازگار هیچ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تأمل در بگذشتن دوران جوانی و بیثمر بودن آن میپردازد. او بیان میکند که از زندگی و دنیا هیچ فیض و خوشی نبرده است و به بیاعتباری این دنیا اشاره میکند. احساس میکند که دنیا برایش دلپذیر نیست و فقط غبار آن را به یاد دارد. همچنین به زرپرستان و دلبستگیهای دنیوی اشاره میکند و میگوید که این دنیا به جز ندامت و حسرت چیزی برایش نداشته است. در نهایت بر این نکته تأکید میکند که دین و معنویت هم در جستجوی روزی با تب و لرز و عدم سازگاری با دنیا مواجه است.
هوش مصنوعی: فصل جوانی ما تمام شده و دیگر به کار ما نمیآید. از این بهار جدید هم هیچ بهرهای نبردهایم.
هوش مصنوعی: در این دنیا که پر از بدیهاست، هیچ چیزی اهمیت ندارد، چرا که هیچ کس از او ارزش یا اعتبار نمیگیرد.
هوش مصنوعی: این جهان به اندازهای برای من دلنشین نیست که هیچ چیزی جز غبار در دل و یادم باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: در حضور کسی که فقط به طلا و ثروت فکر میکند، ارزش و شمارش طلا اهمیت دارد و هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست.
هوش مصنوعی: در پایان، خواستههای نفسانی تو، تنها حسرت و ندامت را به همراه دارد. هیچکس غیر از شخصی که در دام این نوشیدنی گرفتار شده، این حالت را تجربه نکرده است.
هوش مصنوعی: واعظی که در حین تأمل درباره روزی، اضطراب و لرزش نداشته باشد، نمیتواند در این دنیا هیچ حس سازگاری نسبت به زندگی داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.