ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد
زینت این بس که بهر ژنده توانی سرکرد
شمع سان هرکه شبی بخت چراغش برکرد
تا سحر خاک کدورت ز جهان بر سر کرد
داشت دل را بشنیدن ز کدورت ها پاک
پنبه گوش، نگهداری این گوهر کرد
بزمین برد فرو خجلت محتاجانم
بی زری کرد به من، آنچه به قارون زر کرد
نه چنان ترک سراز یاد تو کردم ای دوست
ک پس از مرگ توان خاک مرا بر سر کرد
در جهان قیمت ما را هنر ما پوشید
زنگ با تیغ نکرد، آنچه بما جوهر کرد
نیست این بحر بلا جای اقامت ای خس
کشتی نوح نیارست در آن لنگر کرد
عمر با این همه تعجیل ندانم واعظ
که چسان بامن بیچاره دو روزی سرکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و ارزشهای درونی و بیرونی انسان است. شاعر به این نکته اشاره میکند که زیباترین زینت، صفات و ویژگیهای درونی انسان است و نه ظواهر جسمی. او با اشاره به شب و روز و سختیهایی که انسانها با آن مواجه میشوند، به لازم بودن پاکی دل و دوری از کدورتها میپردازد. او همچنین به اشاره به تهیدستان و نیازمندان، به این میاندیشد که مال و ثروت نمیتواند ارزش واقعی انسان را تعیین کند. در نهایت، شاعر به این موضوع میپردازد که در این دنیا، فرصت کوتاهی برای زندگی داریم و نباید از یاد جایی که از آن آمدهایم غافل شویم.
هوش مصنوعی: ای کسی که به دنبال زیبایی هستی، بدان که زیبایی ظاهری باعث لاغر شدن جسم تو شده است. این زیبایی کافی است که تو توانستهای بر زشتیها غلبه کنی.
هوش مصنوعی: هر کس مانند شمعی است که در شب، شانس و بختش روشنایی میآورد، تا صبح بر تمام کدورتها و ناپاکیهای جهان غلبه کند و آنها را از خود دور کند.
هوش مصنوعی: دل را از کدورتها خالی نگهدار و با دقت گوش بسپار تا از سر وصدای ناخوشایند دور باشد، تا بتوانی این گوهر ارزشمند را حفظ کنی.
هوش مصنوعی: محتاجان، بر زمین افتادند و خجالت زده هستند. آن کسی که به من نیازمند بود، بدون طلا و ثروت، به من چیزی داد که قارون با تمام ثروتش نمیتوانست بدهد.
هوش مصنوعی: ای دوست، من هرگز بهگونهای فراموشکار نبودهام که پس از مرگم، خاک من نیز از یاد تو غافل شود.
هوش مصنوعی: در دنیا ارزش و قیمت ما به خاطر هنر و تواناییمان است؛ در حالی که زنگ و زباله با تیغ و تیزی نتوانستهاند از ما چیزی کم کنند، آنچه ما را باارزش ساخته، جوهر و ذات خود ماست.
هوش مصنوعی: این دریا پر از مشکلات و مصائب است و مکان مناسبی برای ماندن نیست؛ حتی کشتی حضرت نوح هم نتوانست در اینجا لنگر بیندازد.
هوش مصنوعی: عمر من با این همه شتاب سپری میشود و من نمیدانم که چرا واعظ با من بیچاره که تنها دو روز زندگی دارم، این گونه رفتار میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه دی کرد به من آن پسر سر گرغر
اندر آفاق ندیدم که یکی لمتر کرد
گفتمش پوتی و لوتی کنی امروز مرا
دست بر سر زد و پس پای سبک در سر کرد
دست در گردنم آورد پس او از سر لطف
[...]
ماه من دوش سر از جیب ملاحت بر کرد
روز روشن ز حیا چادر شب بر سر کرد
اندکی گل برخ خوب نگارم مانست
صبحدم باد صبا دامن او پر زر کرد
نتوانم که برآرم نفسی بی لب دوست
[...]
این ملک زاده ات اجرای مرا آجر کرد
وجه حلوای مرا پور تو ملا خور کرد
کیسه از زر تهی و دامنم از خون پر کرد
بسکه هر روز طلبکار بمن قرقر کرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.