گنجور

 
واعظ قزوینی

چگونه سوی تن از شرم باز میگردد

کفی که بهر گرفتن دراز میگردد

جهان هستی، اگر هست این که من دیدم

چرا نفس چو فرورفت، باز میگردد

مکن بدشمن سرکش ملایمت که بشمع

زبان شعله ز نرمی دراز می گردد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه