قامتم گردید چون قلاب، از یاد اجل
میکند صیدم باین قلاب صیاد اجل
از حواس و از قوی، دیگر بما چیزی نماند
خرمن تن رفته رفته، رفت بر باد اجل
چون گران شد گوش، واکن چشم ازین خواب گران
این گرانی، هست در گوش تو فریاد اجل
قد چو خم شد، گردن تسلیم میباید کشید
بر تو باشد قد خم، شمشیر جلاد اجل
سخت سستی گشته زور آور ز پیری، وقت شد
وارهیم از زحمت این تن، به امداد اجل
هست وقت آنکه فکر خود کنم واعظ، ولی
کرده ام خود را فراموش از غم یاد اجل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع مرگ و فنا اشاره دارد. شاعر از احساس ناتوانی و نزدیک شدن به اجل سخن میگوید و به صید شدن توسط تقدیر و سرنوشت اشاره میکند. او به مرور زمان و پیر شدن خود اشاره کرده و حس میکند که نیرو و انرژیاش در حال زوال است. در نهایت، شاعر به یادآوری خود از مرگ و ضرورت تفکر در مورد آن اشاره میکند، اما در عین حال میگوید که به خاطر غم این واقعیت، خود را فراموش کرده است.
هوش مصنوعی: قدرت و موقعیت من به مانند قلابی شده که هدفش فراموشی مرگ است؛ مرگ به دلیل این قلاب مرا به دام میاندازد.
هوش مصنوعی: از حسهای خود و از نیروهایمان، دیگر چیزی برای ما باقی نمانده است؛ خوشههای وجود ما به آرامی به باد فنا رفته است.
هوش مصنوعی: وقتی که گوشهایت به صداهایی پر از سنگینی و غم دچار شدند، چشمهات را از این خواب عمیق باز کن. این سنگینی و دشواری که حس میکنی، در واقع صدای مرگ را در گوشت تو میگوید.
هوش مصنوعی: وقتی که قامت انسان خم میشود، باید گردن را برای پذیرش سرنوشت تسلیم کند. در این صورت، اگر نیاز باشد، سرنوشت همانند شمشیر مرگ، به سمت او خواهد آمد.
هوش مصنوعی: به خاطر پیری، قدرت و تواناییام به شدت کاهش یافته است. اکنون زمان آن رسیده که از این زحمت جسمی رها شویم و به کمک مرگ بیاییم.
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده که به خودم فکر کنم و نصیحت کنم، اما از غم یاد مرگ، خودم را فراموش کردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.