نیست از بد گوهران، نرمی کم از دشنام تلخ
در چشیدن تلخ باشد روغن بادام تلخ
رهنمایی به ز بد گوهر ندارد پیر عقل
نیست از بهر عصا، چوبی به از بادام تلخ
در مذاق کام جویان، از دعا شیرین تراست
بر لب چو شکرش، گر بگذرد دشنام تلخ
نیست خالی التفاتش هم بما از زهر چشم
هر نگاهش چون رگ تلخیست در بادام تلخ
عیش گیتی در دل غمگین ندارد لذتی
نیست شیرینی نمایان از شکر در کام تلخ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر به تضاد میان تلخی و شیرینی اشاره شده است. شاعر میگوید که حتی از بدترین خصوصیات هم نمیتوان به سادگی گذشت، مانند تلخی بادام تلخ که در چشیدن حس میشود. او به این نکته میپردازد که نصیحتهای عاقلانه و ارزشمند به تنهایی نمیتوانند تلخیهای زندگی را به شیرینی تبدیل کنند. دعا و امید از دشنامها شیرینترند، هرچند تلخی در زندگی وجود دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زندگی با وجود غم و تلخیها، همچنان احتیاج به شادی و لذت دارد، هرچند این لذت ممکن است محو و ناپیدا باشد.
هوش مصنوعی: بد اخلاقی و دشنام گفتن، در اصل هیچ تفاوتی با تلخی مزه کردن روغن بادام تلخ ندارد. در واقع، حتی اگر ظاهر یک چیز نرم و دلنشین باشد، اگر اخلاق و رفتار در آن نیکو نباشد، باز هم دردناک و تلخ است.
هوش مصنوعی: نکتهای در اینجا وجود دارد که نشان میدهد یک راهنما یا مشاور، حتی اگر او از اصل و ذات خوبی برخوردار نباشد، بهتر از کسی است که صرفاً برای به دست آوردن چیزی تلاش میکند. عقل و تجربه انسانها به خودی خود ارزشمندتر از هر نوع وسیله یا کمک مادی هستند، حتی اگر آن وسیله به ظاهر خوشایند یا ظاهراً ارزشمند باشد.
هوش مصنوعی: در کام کسانی که به دنبال خوشی و لذت هستند، دعا مانند شیرینی بر لبانشان است و اگرچه ممکن است دشنامی تلخ هم وجود داشته باشد، اما این شیرینی دعا آن را تحتالشعاع قرار میدهد.
هوش مصنوعی: محبت او در نگاهش تأثیری تلخ بر دل دارد، بهگونهای که توجه او به ما هیچگاه بینتیجه نیست. احساس تلخی که در چشمش وجود دارد، مانند طعم تلخ در بادام، بر روح و جان ما اثر میگذارد.
هوش مصنوعی: زندگی در این دنیا برای کسی که دلش غمگین است، لذتی ندارد. حتی اگر شیرینی و شکر هم وجود داشته باشد، در کام تلخ نمیتواند خوشایند باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ
می کند گوینده را دشنام اول کام تلخ
قرب نیکان را نمی باشد سرایت در بدان
کز شکر شیرین نگردد چون بود بادام تلخ
نیست پروا دیده عشاق را از اشک شور
[...]
حاصل من نیست از شهد سخن جز کام تلخ
د دهن من زبان تلخ است چون بادام تلخ
گفته اند از نام آتش لب نمی سوزد، ولی
تلخ می گردد دهان من، برم چون نام تلخ
گرچه آب زندگانی می چکد از لب مرا
[...]
شد لب شیرین ادایش با من از ابرام تلخ
از تقاضای هوس کردم می این جام تلخ
پختگی در طبع ناقص بیدماغ تهمت است
دود میآید برون از چوبهای خام تلخ
امتداد عمر برد از چشم ما ذوق نگاه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.