ز بس پر گشته بزم از حیرت روی دل آرامی
نمیگردد زبانی، غیر دود آه، در کامی
بدان ماند که هر سو چشم گرداند، ترا جوید
از آن در رشکم از بزمی که دارد گردش جامی
چو چشم دام زیر خاک هم بر هم نمی آید
هر آن چشمی که حیران است بر روی دل آرامی
سر شوریده ما، با جرس باشد بیک طالع
که در بالین زانو هم، نمی بینند آرامی
فلک هر چند چشم مهر گردانید در عالم
ندید از قامتت خوشتر،نهال نازک اندامی!
عجب شوریده وضع عالم، از رخ پرده یکسو کن!
که گیرد روزگار از حیرت روی تو آرامی!!
غبار آورده چندان ز انتظارت چشم مشتاقان
که در خاک است بهر صید وصلت هر قدم دامی
مکن در محفل او واعظ از بیطاقتی منعم
نباشد ذره را در پرتو خورشید آرامی!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حیرت و شگفتی ناشی از زیبایی معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که در بزم و شادیها، هیچ چیزی جز درد دلتنگی عشق نمیتواند او را آرام کند. هر چشم، به دنبال روی دلفریب معشوق است و حتی در زیر خاک نیز، چشمی در انتظار است. شاعر به شوریدگی درونی خود اشاره میکند و میگوید که حتی جرسها نیز از طالع شوم او خبر دارند. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که فلک همانی را نمیبیند که او میبیند. در نهایت، او از واعظ میخواهد که در محفل معشوق از بیتابی او سخن نگوید، زیرا در پرتو زیبایی معشوق، هیچ چیز دیگری نمیتواند آرامشبخش باشد.
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی و شگفتی چهره، بزم پرشور و شوقی که به وجود آمده، دل هیچ آرامی ندارد و جز دود آه، زبانی برای بیان احساسات پیدا نمیشود.
هوش مصنوعی: اگر هر سو نگاه کنی، افرادی را میبینی که به دنبال تو هستند و این موضوع باعث حسادت تو میشود، زیرا کسی که در میهمانی است، مشغول نوشیدن هست و تو را در خاطر دارد.
هوش مصنوعی: چشمهایی که در دل مشکل دارند و در سرگردانی به سر میبرند، هرگز آرامش پیدا نمیکنند، حتی اگر زیر زمین هم باشند. آنها همیشه در جستجوی آرامش هستند، ولی نمیدانند که این آرامش فقط در دلشان میتواند وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: دل بیقرار ما با صدای جرس در پی تقدیری است که حتی در هنگامی که بر زانوهای خود نشستهام، هیچ آرامشی نمیبینم.
هوش مصنوعی: حتی اگر آسمان هم به تو توجه کند و تو را ببیند، در دنیا زیباتر از قامت تو را نخواهد دید، ای درخت نازک اندام!
هوش مصنوعی: عجب وضعیت آشفتهای که در جهان وجود دارد! اگر فقط پرده را کنار بزنی، روزگار از شگفتی چهره تو آرام خواهد گرفت!
هوش مصنوعی: چشمهای منتظر به قدری گرد و غبار از انتظار تو جمع کردهاند که به خاطر رسیدن به وصالت، هر قدمی که برمیدارند، به دنبال دامهای جدیدی هستند.
هوش مصنوعی: در جمع او صحبت از ناتوانی و بیتابی نکن، که مانند ذرهای هستی که در نور خورشید آرامش دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی
که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی
کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستم
ز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی
نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرم
[...]
بیا ای شاه خودکامه نشین بر تخت خودکامی
بیا بر قلب رندان زن که صاحب قرن ایامی
برآور دودها از دل به جز در خون مکن منزل
فلک را از فلک بگسل که جان آتش اندامی
در آن دریا که خون است آن ز خشک و تر برون است آن
[...]
حرام است ار دلی داری حیاتی بی دل آرامی
برو یاری به دست آور که یابی از لبش کامی
اگر بلبل بدانستی که گل بوی از کجا دارد
نگشتی گرد گل هرگز طلب کردی گل اندامی
به دفع چشم بد آن را که باشد هم نفس خوبی
[...]
مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی
که چون زنار دربستی ز دستم نوش کن جامی
دلت چون بتپرست آمد به شهر ما گذر، کان جا
چلیپاییست در هر توی و ناقوسی به هر بامی
ز سر باد مسلمانی دماغت را چو بیرون شد
[...]
بیاور ساقیا! در دِه من دل خسته را جامی
که من خود را نمی دانم ز نیک و بد سرانجامی
به امّید وصالش دامن عمرم به ناکامی
برفت از دست و در دستم نیامد دامن کامی
من اوّل بلبلی بودم میان بلبلان گویا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.