تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد
بی سبب این چرخ پیچ و تاب ندارد
چهره گلگونه دار آب ندارد
زآنکه گل آتشی گلاب ندارد
نامه پرشکوه ام نداشت جوابی
بود بجا، «حرف حق جواب ندارد»
از دلم افتاده اخگرش به گریبان
بی سبب آن زلف پیچ و تاب ندارد
نیست بجز حرف دوست بر ورق دل
دفتر آیینه فصل و باب ندارد
ساختگی در نهاد مشرب ما نیست
وسعت صحرای ما، سرآب ندارد
یک نفس است از تو تا دیار عدم راه
این قدر ای زندگی شتاب ندارد
حرف غم و شادیت ز دفتر هستی
یک سخن است، آری انتخاب ندارد
تکیه بروی حصر نیز توان زد
خانه ات ار فرش ماهتاب ندارد
راحت دست تهی، زوال نبیند
سایه این بید، آفتاب ندارد
چند مه و سال عمر خویش شماری
این دوسه روز این قدر حساب ندارد
قصه واعظ بخوان ز صفحه رنگش
حرف خموشیست این، کتاب ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و عدم وجود معنای حقیقی در زندگی میپردازد. شاعر به زیباییهای ظاهری اشاره کرده و میگوید که ماه و آفتاب بر خود زیبایی ندارند، چرا که اینها بدون عشق و احساس واقعی بیمعنا هستند. همچنین از عدم پاسخ به سخنانش و بیحاصل بودن تلاشها سخن میگوید. او تأکید میکند که تنها کلمات محبتآمیز میتوانند ارزش داشته باشند و زندگی باید از این احساسات پر شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عمر کوتاه و گذراست و نیازی به حساب کردن آن نیست، چرا که همه چیز در نهایت به خاموشی و سکوت میرسد.
هوش مصنوعی: زیبایی و درخشش چهرهات مانند ماه و خورشید است و بیدلیل نیست که این جهان، چنین نوسانی دارد.
هوش مصنوعی: چهره زیبای او مانند گل است، اما از آنجایی که گل خود آبی ندارد، این زیبایی خالی از زندگی و احساس است.
هوش مصنوعی: نامهای که با شکوه نوشته بودم، پاسخی نداشت. مناسب بود چون «حرف حق نیازی به جواب ندارد».
هوش مصنوعی: دل من بیدلیل از ناراحتی درگیر است و آن زلف زیبای تو دیگر جذابیت و حالت خاص خود را ندارد.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی جز کلمات دوست در دل من نیست، همچون ورق آینهای که فصل و بخشی ندارد.
هوش مصنوعی: نمیتوانیم عمیق بودن و غنای روحی خود را با چیزهای مصنوعی پر کنیم؛ چرا که وسعت روح و ذوق ما نیازی به منابع ساختگی ندارد.
هوش مصنوعی: زندگی یک مسیر کوتاه است که به سرانجامی ناپیدا میرسد؛ بنابراین، وقت نداشته باش که بیش از حد عجله کنی.
هوش مصنوعی: غم و شادی تو هر دو از یک منبع سرچشمه میگیرند و در واقع تنها یک داستان هستند. در نتیجه، هیچکدام از آنها بر دیگری برتری ندارند و هردو به نوعی ناگزیرند.
هوش مصنوعی: اگر روی تکیهگاه محدود هم بنشینی، میتوانی خانهای بسازی، حتی اگر فرشات از نور ماه هم نباشد.
هوش مصنوعی: اگر دستت خالی باشد، سایه این درخت بید نمیمیرد و آفتاب هم برایش وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که عمر انسان را نمیتوان تنها با شمردن چند روز یا چند سال سنجید. زندگی کوتاهتر از آن است که به جزئیات بیاهمیت پرداخته شود و باید به ارزش و کیفیت آن توجه کرد.
هوش مصنوعی: داستان واعظ را از رنگ صفحهاش بخوان، زیرا این داستان صدای سکوتی است که کتابی برای گفتن ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پایه حسن تو آفتاب ندارد
مایه ی زلف تو مشکناب ندارد
مستی چشم خوش تودید چو نر گس
گفت که دارد خمار و خواب ندارد
ساغر لاله نمونه دهن توست
[...]
تاب جمال تو آفتاب ندارد
با خم زلفت بنفشه تاب ندارد
کرد دلم شب خوش خیالت از یراک
دیده درین عهد چشم خواب ندارد
غمزۀ خود را بآب چشم جلاده
[...]
رتبه خال تو مشک ناب ندارد
نقطه شک حسن انتخاب ندارد
سینه بی داغ آب وتاب ندارد
خانه بی روزن آفتاب ندارد
فکر عمارت غبار خاطر جمع است
[...]
کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد
لیک به این قدر هم ثواب ندارد
هست حسابی به کار و روز جزایی
کار نگویی که تو حساب ندارد
خوی به رخ تست یا گلاب چکیده است
[...]
گفت سکینه غمم حساب ندارد
چشم من امشب،خیال خواب ندارد
درد یتیمی ز کف ربوده توانم
وای برآن کودکی که باب ندارد
اصغرم ای عمه جان! چو سایر شبها
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.