سرگشتگی نصیب دل خسته من است
این شیشه ظاهرا که ز سنگ فلاخن است
پروای خصم نیست مصاف آزموده را
درهم چو بافت زخم بر اندام، جوشن است
سرهنگ مصر گوشه نشینی، منم کنون
پاتابه یتیمی من، عطف دامن است
ز ابنای جنس خود، به حذر باش، زآنکه آب
با آن سرشت پاک بآیینه دشمن است
کی چون مسیح پای نهی بر سپهر قرب؟
تا دل ز خارخار هوس پر ز سوزن است
واعظ تو عندلیب نه یی، ورنه هر طرف
چندانکه چشم عقل کند کار، گلشن است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و سرگشتگی شاعر پرداخته است. او از دل خستهاش و تنهاییاش میگوید و مقایسهای میان شیشه و سنگ انجام میدهد. شاعر در مقابل خصم و دشمنانش خود را آزموده و استوار میبیند. همچنین، به ناکامیها و زخمهای زندگی اشاره میکند و از ضعف و یتیمیاش حرف میزند. او هشدار میدهد که باید از همنوعان خود فاصله بگیرد؛ زیرا ممکن است در دام دشمنی بیفتد. در نهایت، شاعر از هدفهای بلندی همچون دستیابی به قرب و آفرینش عشق سخن میگوید و به ناپایداری دنیا اشاره میکند.
هوش مصنوعی: دل خستهام در حال بلاتکلیفی است، در حالی که این شیشه، به ظاهر مانند سنگی از فلاخن به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: در جنگ و نبرد، ترسی از دشمن ندارم؛ چراکه همچون زخمهایی که روی بدن به جا میمانند، تجربهها و سختیها توانستهاند به من قدرتی بدهند مانند زرهی که از من محافظت میکند.
هوش مصنوعی: سرهنگ مصری که در گوشهای نشسته، حالا من به یاد یتیمیام، دامنم را به سمت خودم جلب کردهام.
هوش مصنوعی: از همنوعان خود دوری کن، زیرا که مانند آب که ذات پاکی دارد، با آینهٔ دشمن در تضاد است.
هوش مصنوعی: کیست که مانند مسیح بتواند بر آسمان قرب قدم بگذارد؟ در حالی که دل انسان از خارهای هوس پر است و به درد و رنج میافتد.
هوش مصنوعی: واعظ تو مانند بلبل نیست که از آنچه میبیند گلایه کند. زیرا اگر تو به اطراف بنگری، به هر سمتی که نگاه کنی، زیبایی و گلزار وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از زین دین عراق و خراسان مزین است
این را دلیل ظاهر و حجت مبرهن است
حاجت نیایدش به دلیلی و حاجتی
کاقبال او شناخته چون روز روشن است
بر قدّ بخت او سَلَبی دوخته است چرخ
[...]
صدرا! بدان خدای که مرغ ثناش را
در کام سالکان طریقت نشیمن است
گامی فراخ در ره حکمش همی رود
این چرخ تنگ بسته که چون کره توسن است
راتب ده وجد که بر خوان قدرتش
[...]
صاحبقرآنی تو فلک را مبرهن است
سلطان نشانی تو در آفاق روشن است
هنگام نام دعوی مردی کند مطرز
در روز نام و ننگ و فتوت کم از زن است
هرجا که فتنه ئیست در اوش منزل است
هر جا که سفله ئیست بر اوش مسکن است
گر بغض نقطه ئیست دل اوش دایره ست
[...]
امشب به راستی شب ما روز روشن است
عید وصال دوست علی رغم دشمن است
باد بهشت میگذرد یا نسیم باغ
یا نکهت دهان تو یا بوی لادن است
هرگز نباشد از تن و جانت عزیزتر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.