با لاف عقل، بازی دنیا چه خوردهای؟
از هیچ و پوچ این همه بر خود سپردهای
خوش آیدت حلاوت عیش جهان به کام
حق هست با تو، زهر تأسف نخوردهای!
از باد یاد مرگ نلرزی چو برگ بید
از بس چو ریشه پای درین گل فشردهای
تا چند مرده نفس نفس پرفسون
امروز زنده باش که فرداست مردهای!
اهل زمانه عاشق ارباب ثروتمند
معشوق بلبل است گل از بهر خردهای
گلها شدند شعلهور از دامن سحر
ای آه آتشین، تو چه در دل فسردهای؟!
هر برگ گل رسد به نوایی ز خوان صبح
ای دل تو هم بگیر نصیبی، چه مردهای؟!
هر عضو من رود به رهی از هجوم ضعف
چون خشت و چوب خانه سیلاب بردهای
در پیری آید از نفسم بوی رفتگی
مانند دود شمع سحرگاه مردهای
خواهی کشید رخت به سرمنزل نجات
واعظ به جرم خویش اگر راه بردهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نقد دنیا و زندگی مادی میپردازد. شاعر به انسانها هشدار میدهد که از لاف زدن دربارهی عقل و دانش خود دست بردارند و از پوچی و بیفایده بودن این دنیا آگاه شوند. او به اهمیت زنده بودن در لحظه و لذت بردن از زندگی تأکید میکند، زیرا فردا ممکن است دیگر نباشیم. همچنین به عشق انسانها به ثروت و زیباییهای دنیوی اشاره میکند و از دل افسردهای که در پی لذتهای زودگذر میسوزد، انتقاد میکند. در نهایت، شاعر به یادآوری پیری و زوال نفس میپردازد و میگوید که حتی در این شرایط هم باید تلاش کرد تا به هدف نجات برسیم.
هوش مصنوعی: تو که به خودت و به عقل و فکرت میبالید، با این حال در بازی فریبنده دنیا چه چیزی بهدست آوردهای؟ چطور از چیزهای بیاهمیت و تو خالی برای خودت این همه بار و مسئولیت ساختهای؟
هوش مصنوعی: زندگی دنیا برایت شیرین است، زیرا هر چه در کام خداوند باشد با توست، پس از غم و اندوه دوری کن!
هوش مصنوعی: از باد نترس؛ همانطور که برگ بید از وزش باد نمیترسد. تو نیز چون ریشهای، محکم و استوار در این گل نشستهای.
هوش مصنوعی: این زندگی محدود است و هیچکس نمیداند چه زمانی به پایان میرسد. بنابراین، تا زمانی که زندهای، از زندگی لذت ببر و به استقبال روزهای خوب برو، چون فردا ممکن است دیگر در این دنیا نباشی.
هوش مصنوعی: در این دنیا، انسانها معمولاً به دنبال عشق و علاقه به افراد ثروتمند هستند و بلبل (نماد عشق و زیبایی) نیز به خاطر دانهای کوچک از عشق خود به گل (نماد زیبایی و معشوق) میپردازد.
هوش مصنوعی: گلها از زیبایی و طراوت سحر طوری جان گرفتهاند که همچون شعلههای آتش میدرخشند. ای آه آتشین، تو چرا در دل خود اینقدر غمگینی و بیروح هستی؟
هوش مصنوعی: هر گلبرگ درختان به نوایی دلنشین در صبح زود میرسد. ای دل، تو نیز باید از این زیبایی سهمی بگیری، چرا که مانند مردهها بیتحرک نباشی!
هوش مصنوعی: هر قسمت از وجودم در مقابله با ضعف به طوری ضعیف شده که مثل چوب و خشت یک خانهای که طغیانی آمده، به راحتی جابجا میشود.
هوش مصنوعی: در دوران پیری، از وجودم بوی جدایی و دوری به مشام میرسد، مثل بوی دودی که از شمعی در سحرگاه که خاموش شده است به جا میماند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به مقصود نهایی و نجات برسی، واعظ و انگلیس دوستانه خود را بسنج و در انتخاب راه به حساب اعمال خود باش.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در وقت گل چو غنچه چرا دل فسردهای
جامی بکش بشادی گل ورنه مردهای
ساقی شراب تلخ ترا خوشگوار نیست
عیب نمیکنم که چو من خون نخوردهای
سر میزند اشعه نورت چو آفتاب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.