بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم
خود را بشوق راهروی وا گذاشتیم
تدبیر دلگشایی ما، هیچکس نکرد
این کار را بدامن صحرا گذاشتیم
راضی بدلشکستگی جهل خود شدیم
گردنکشی بمردم دانا گذاشتیم
با ما هر آنچه خصم توانست کرد کرد
ما انتقام خود بمدارا گذاشتیم
اینجا کسی چو پرسش احوال ما نکرد
ما حال خود بپرسش فردا گذاشتیم
در کارها ز خود نکشیدیم منتی
جز اینکه کار خود بخدا واگذاشتیم
نگذاشتیم در دل خود هیچ زندگی
تا دل بزندگانی دنیا گذاشتیم
در خون دل بخنده نشستن نبود رسم
این رسم ما بگردن مینا گذاشتیم
واعظ شد اولین قدم ما بهشت فیض
تا پای خواهش از سر دنیا گذاشتیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیراهنمایی و سردرگمی خود سخن میگوید. او بررسی میکند که چه طور در مسیر زندگی بدون هدایت و تدبیر پیش رفته و مشکلات و مصایب را به دست خدا واگذار کرده است. شاعر به شکست و ندانمکاری خود اذعان دارد و به انتقامگیری از خصم به آرامش و مدارا روی میآورد. او به احساس تنهایی خود اشاره میکند و از عدم پرسش دیگران درباره حالش گله میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در دنیای پرهیاهو، بر تلاش برای رسیدن به زندگی حقیقی و معنوی متمرکز شده و از زرق و برق دنیا فاصله گرفته است.
هوش مصنوعی: بدون راهنما، بر مسیر جستجو قدم گذاشتیم و خود را با اشتیاق به مسیر جدیدی سپردیم.
هوش مصنوعی: نقشه و تدبیر شادی ما، کسی نتوانست به خوبی انجام دهد. ما این کار را در دامن طبیعت و دل صحرا قرار دادیم.
هوش مصنوعی: ما با نادانی خود به بدبختی رضایت دادیم و به نادانی خود مغرور شدیم، در حالی که دانایان و فرزانگان را نادیده گرفتیم.
هوش مصنوعی: ما هر چه دشمنان توانستند به ما آسیب رساندند، اما ما انتقام خود را با صبوری و آرامش کنار گذاشتیم.
هوش مصنوعی: اینجا هیچکس احوال ما را نپرسید، بنابراین ما هم حال خود را به فردا موکول کردیم تا بپرسیم.
هوش مصنوعی: ما در کارهایمان هیچگونه انتظاری از دیگران نداشتیم، جز اینکه کارهایمان را به خدا سپردیم.
هوش مصنوعی: ما هیچ لذتی را در دل خود باقی نگذاشتیم تا تمام احساسات و زندگی خود را در دنیای پر زرق و برق بگذاریم.
هوش مصنوعی: خنده بر چهره در حالی که دل غمگین است، کار عادی و مرسومی نیست. ما این سنت را ایجاد کردیم که آن را به گردن مینا، یعنی ظرفی تزیینی، آویزان کنیم.
هوش مصنوعی: نخستین گام ما به سوی بهشت فیض، به واسطه وعظ و نصیحت بود، اما زمانی که از خواستههای دنیوی خود گذشتیم، به حقیقت نزدیکی پیدا کردیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم
سر بر خط پیاله چو مینا گذاشتیم
آمد چو موج دامن ساحل به دست ما
تا اختیار خویش به دریا گذاشتیم
از جبهه گشاده گرانی رود ز دل
[...]
رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم
کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم
چون آهوی رمیده ز وحشتسرای شهر
رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم
ما را به آفتاب فلک هم نیاز نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.