هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند
میکند در مجمر دل عقده های کار سپند
عقده ام از کیست در دل؟ از بلائی آفتی
چون نزاکت زود رنج و، چون ملامت دلپسند!
چون خموشی، راز دارو، چون سخن حاضرجواب
چون اثر بیگانه خوی و، چون دعا بالابلند
چون توان جست از کمند سرکشی کز حیرتش
تاب را پای برون رفتن نباشد از کمند؟!
میکنیم از درد او فریاد، در هر کوچهای
گرچو موسیقار میسازند ما را بند بند
گر بپرسد کیست از ما این چنین نالان؟ بگو:
واعظ بیچاره آشفتهحال دردمند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به درد و رنج دل و احساسات عمیق خود اشاره میکند. او میگوید هر بار که آن معشوق ظاهر میشود، دلش پر از عقده و احساس غم میشود. او در مورد ریشههای این درد صحبت میکند و به دشواریهای ناشی از احساسات مختلف اشاره میکند، مانند زود رنجی و خویشتنداری. شاعر همچنین به ناتوانیاش در فرار از این مشکلات و دردها اشاره میکند و با فریاد زدن در کوچهها، تلاش میکند از درون خود رها شود. او در پایان به مخاطب میگوید اگر کسی از او بپرسد که چرا اینقدر نالان است، باید بگوید او یک واعظ آشفته حال است که در دلش درد و رنج دارد.
هوش مصنوعی: هر زمان که آن ماه چهرهاش را نمایان کند، برای دور کردن آسیبها، در دل انسان دردهای پنهان و پیچیده را میزداید.
هوش مصنوعی: در دل من دلیلی برای ناراحتی وجود دارد. این ناراحتی به خاطر بلاهایی است که از افرادی زود رنج و عیب جو به من میرسد.
هوش مصنوعی: زمانی که ساکت هستی، رازها را حفظ میکنی. وقتی که صحبت میکنی، آماده و پاسخگو هستی. وجود تو از دیگران جداست و به گونهای خاص نمود پیدا میکند. دعایت تو همچون نیایش بلند و اثرگذاری است.
هوش مصنوعی: وقتی که انسان توانایی فرار از دام وسوسهها و مشکلات را ندارد، چگونه میتواند از حیرتی که او را درگیر کرده و به خود اجازه خروج از این شرایط را نمیدهد، نجات یابد؟
هوش مصنوعی: ما در هر جایی از درد او فریاد میزنیم، حتی اگر موسیقیدانان ما را زنجیر زنجیر کنند.
هوش مصنوعی: اگر کسی از ما بپرسد که این شخص نالان کیست، بگو: فردی است که دردمند و آشفتهحال است و به نوعی در نقش واعظ قرار دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای نگار خند خندان یک زمان با من بخند
تا کی این خشم تو تا کی چند از این ناز تو چند
شرم بردار از میان و جام می بر دست گیر
بند بگشا از میان و لب ز خندیدن مبند
گر مرا بیبند خواهی بند بگشا از میان
[...]
ای جهانداری که در عهد تو گرگ و گوسفند
نیست این آنرا زیان کار آن نه اینرا سودمند
گوسفند از گرگ ترسان بود در ایام پیش
وندر ایام تو ترسان گشت گرگ از گوسفند
یک جهان گرگان دندان تیز بودند ارچه کرد
[...]
آنکه با عزمش نماید مرکب خورشید کند
وانکه با حلمش نماید توسن افلاک تند
عارضی داری که بر وی همچو من عاشق شوند
گر ز حسن او حکایت پیش حورالعین کنند
آنکه با عزمش بماند مرکب خورشید کند
و آنکه با حلمش نباشد تو سن افلاک تند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.