درین ماتمسرا از غفلت ای جاهل، چه میخندی؟!
ترا چه دل، عزیزی مرده ای غافل چه میخندی؟
چو بلبل بذلهگویانند زیر پا، چه میگویی
چو گلبن خندهرویانند زیر گل، چه میخندی؟!
اجل گلچین، زمین دامان گلچین و، تویی چون گل
به روز خود چو گل خون گریه کن، ای دل چه میخندی؟!
به حالت گریه آید هر زمان ابر بهاران را
تو با این کشت و کار خشک بیحاصل چه میخندی؟!
نهنگ مرگ پیشاپیش و، موج عمر پی در پی
شکسته کشتی و، دریاست بیحاصل چه میخندی؟!
به هم ناید لب از شادی ترا چون گل به مشتی زر
اگر از حق نمیرنجی، از این باطل چه میخندی؟!
شب هستی گذشت و، روز مرگ آمد، چه میخوابی؟!
رهت بسیار صعب و، کار بس مشکل چه میخندی؟!
گل غفلت، بود در پیش عاقل خنده بیجا
تو واعظ میشماری خویش را عاقل چه میخندی؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غفلت و بیتوجهی انسانها در مواجهه با مرگ و واقعیتهای زندگی اشاره میکند. او از افرادی که در حوادث تلخ میخندند و به شادیهای بیمعنی مشغولند، انتقاد میکند. شاعر به آنها یادآوری میکند که مرگ و فراز و نشیبهای زندگی واقعی هستند و نباید در برابر آنها بیتفاوت بود. او با بیان تصاویری از غم و اندوه، از افراد میخواهد که به جای خندیدن بیجا، به عمق موضوعات زندگی فکر کنند و به خود بیایند. در نهایت، شاعر به غفلت و عدم آگاهی انسانها از حقیقت زندگی و مرگ میتازد و آن را ناپسند میداند.
هوش مصنوعی: در این خانهی عزا، ای نادان، چرا میخندی؟! تو که دلی داری، یک عزیزت مرده و تو هنوز بیخبر و خوشحالی.
هوش مصنوعی: وقتی که بلبلان، که از شوخی و لطافت حرف میزنند، زیر پا قرار دارند، چه حرفی برای گفتن داری؟ و زمانی که گلهایی با لبخند زیر گلها هستند، چرا میخندی؟
هوش مصنوعی: زمانه، مانند باغی است که گلهایش را میچینند و تو نیز مانند گلی هستی که در روزهای عمرت باید به شیرینی و زیبایی زندگی کنی. ولی ای دل، چرا به این دنیا میخندی در حالی که در دل خود حس غم و اندوه را داری؟
هوش مصنوعی: هر زمان که باران بهاری میبارد، به حالت گریه میرسد، اما تو با این زراعت بیفایده و بیحاصلی که داری چرا میخندی؟!
هوش مصنوعی: مرگ بهسرعت در حال نزدیک شدن است و موجهای زندگی به طور مداوم کشتی ما را در دریا غرق میکنند. در این میان، دریا هیچ فایدهای ندارد، پس چرا میخندی؟
هوش مصنوعی: اگر از حق آزرده نشدهای، چرا از این نوع باطل خنده میکنی؟ شادی تو مانند لبخند گل در برابر سکههای طلا نمیتواند به هم بیاید.
هوش مصنوعی: شب زندگی به پایان رسید و روز مرگ فرارسیده، چرا هنوز خوابیدهای؟ راه تو بسیار دشوار و کارت نیز بسیار سخت است، پس چرا میخندی؟
هوش مصنوعی: عاقل، در برابر نادانی و غفلت، نباید به چیزهای بیمعنا بخندد. تو، به عنوان واعظ، خود را عاقل میدانی، اما خندیدن تو به چه دلیلی است؟ آیا این نشان از درک درست تو است یا نادانی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.