میبرد هر دم دلم را، غمزه غارتگری
میرود هر قطره خونم، بجوی خنجری
درد خود را گر کنم قسمت، جهانی را بس است
میتواند شد شکست من، شکست لشکری
کشتی دل، چون ز دریا غمت بیرون رود؟
همچو یاد کوه تمکین تو، دارد لنگری؟!
بسکه لبریزم ز یاد غمزه خونریز او
هر رگی گردیده بر جسم ضعیفم نشتری
خویش را برداشت از خاک مذلت روز حشر
هرکه در راه خدا بگرفت دست دیگری
غم چنان بر کشور هستی هجوم آورده است
هرکه در راه خدا بگرفت دست دیگری
غم چنان بر کشور هستی هجوم آورده است
کز دلم تنها توانی دید عرض لشکری
درد اگر باشد کسی را، پادشاهی گو مباش
واعظ از حق نان خشکی خواهد و، چشم تری!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف عمیق و دردهای ناشی از عشق و غم جدایی است. شاعر از غمزه و زیبایی معشوقهاش میگوید که دلش را غارت کرده و هر قطره خونش را میگیرد. او احساس میکند که دردش را اگر به جهانیان تقسیم کند، کافی است و شکست خودش را مانند شکست یک لشکر میداند. همچنین، او به تصوری از جدایی میپردازد و کشتی دلش را تشبیه به حالتی میکند که از دریای غم میخواهد بیرون برود. غم به شدت بر وجود او مستولی شده و او را ضعیف کرده است. شاعر به خداوند و یاری بندگان خدا اشاره کرده و میگوید غم به مانند لشکری بر او یورش آورده است. در نهایت، او از فساد و دنیاگرایی واعظان انتقاد میکند که به برداشتهای نادرست و ظاهری از دین میپردازند.
هوش مصنوعی: هر لحظه دل مرا با ناز و عشوهاش میبرد و هر قطره خون من، به خاطر این عشق مانند خنجری است که به جوی میرود.
هوش مصنوعی: اگر من درد خود را تقسیم کنم، برای همه کافی است. ممکن است که شکست من، مانند شکست یک ارتش بزرگ باشد.
هوش مصنوعی: دل همچون کشتیای است که وقتی از دریای غم تو خارج شود، آیا میتواند به سلامت به سفر خود ادامه دهد؟ آیا یاد تو، چون کوهی استوار، برای آن کشتی لنگرگاهی دارد؟
هوش مصنوعی: به قدری ذهنم پر از یاد آن چشمان زیبا و مرگبار او شده که هر رگ در بدن ضعیفم به نوعی زخمی و آسیبدیده است.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، هر کسی که در راه خدا به کمک دیگران بشتابد و دست آنها را بگیرد، از وضعیت ذلت و حقارت خارج شده و شخصیت و مقام خود را بالا میبرد.
هوش مصنوعی: غم به شدت به زندگی مردم هجوم آورده است؛ به طوری که هر کسی که در راه خدا به دیگری کمک کند، احساس میکند که تحت فشار این غم است.
هوش مصنوعی: غم به حدی بر زندگیام سایه افکنده که در دل من تنها تو میتوانی به عنوان نماد امید و پناهگاهی در برابر این لشکر غمها به چشم بیایی.
هوش مصنوعی: اگر کسی دردی داشته باشد، نباید خود را بزرگ و پادشاه جلوه دهد. واعظان از حقایق زندگی به چیزهای ناچیز راضی میشوند و تنها در پی منافع خود هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای جهان را دیدن تو فال مشتری
کیست آن کو نیست فال مشتری را مشتری
گر ز عنبر بر سمن عمدا تو افکندی زره
آن زره که کاشته است از غالیه بر ششتری
آهوی بزمی تو با کبر پلنگانت چکار
[...]
ای شکسته تیره شب بر روی ، روشن مشتری
تیره شب بر روی روشن مشتری در ششتری
از شکر بر نقره داری دانۀ یاقوت سرخ
وز شبه بر عاج داری حلقۀ انگشتری
زلف مشکین تو پنداری که آزر بر نگاشت
[...]
ای شکنج زلف جانان بر پرند ششتری
سایبان آفتابی یا نقاب مشتری
توده توده مشک داری ریخته بر پرنیان
حلقه حلقه زلف داری بافته بر ششتری
گاه بر گلنار تازه شاخهای سنبلی
[...]
ای به رخسار و به عارض آفتاب و مشتری
آفتاب و مشتری را من به جانم مشتری
داری از سنبل نهاده سلسله بر آفتاب
داری از عنبر کشیده دایره بر مشتری
از سر زلف سیه با حلقههای سنبلی
[...]
ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری
هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری
آفتاب معنی از سایت بر آید در جهان
زان که از هر معنیی چون آفتاب خاوری
زهره مزهر بر تو سازد کز عطارد حاصلی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.