غنچه سالی خون خورد، تا چهرهای گلگون کند
در چنین محنتسرا، دل شادمانی چون کند؟!
خودنمایی زیر چرخ فتنه بار از عقل نیست
از سبکمغزی حباب از بحر سر بیرون کند
بس که عنقا داشت عار از شهرت خود در جهان
در میان خلق نتوانست سر بیرون کند
میکند دل را مکدر، صحبت اهل نفاق
با دورویان جهان، آیینه یارب چون کند؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تبیین شرایط سخت و دردناک زندگی میپردازد و به این نکته اشاره میکند که غنچه (نماد زیبایی و جوانی) برای شکوفا شدن و زیبا شدن، خون میخورد و رنج میکشد. این سروده به نوعی تحلیلی از تلاش و رنجبردن در مسیر رسیدن به خوشی و زیبایی است. شاعر همچنین به نفسانیت و خودنمایی در دنیای پر از فتنه و نفاق میپردازد و میگوید که در میان مردم، کسی که نفاق دارد، نمیتواند به راحتی خود را نشان دهد و دلش دچار کدورت میشود. در نهایت، او از عدم توانایی در پیدا کردن صداقت و زیبایی در میان دورویان سخن میگوید.
هوش مصنوعی: غنچهای در طول سال دچار رنج و زحمت میشود تا بتواند به شکلی زیبا و گلگون درآید. در چنین مکانی پر از مشکلات و دردها، دل چگونه میتواند شاد شود؟
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره میشود که نمایش و خودآرایی در زمانهای پرآشوب و فتنه، نشانه بیعقلی است. مانند حبابی که از دریا بیرون میآید و خود را نشان میدهد، چنین رفتاری ناشی از سبکمغزی است و نمیتواند نشانهای از خرد و فهم عمیق باشد.
هوش مصنوعی: عنقا که موجودی افسانهای و کمیاب است، به خاطر شهرت و اعتبار خود در میان مردم، نتوانست خودش را در جهان نشان دهد و از نظرها پنهان ماند.
هوش مصنوعی: صحبت با افرادی که دو رو هستند و نفاق در وجودشان نهفته است، دل را آشفته و ناراحت میکند. حالا بگو، وقتی که این شرایط وجود دارد، آیینه دل چگونه میتواند خود را شفاف و پاک نگه دارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابر آزاری بلؤلؤ باغرا قارون کند
در چمن بیجاده از پیروزه سر بیرون کند
گر نبد کنجور قارون ابر درافشان چرا
هر بهار از گنج قارون باغرا قارون کند
گوشوار شاخ را از لؤلؤ لالا کند
[...]
ای خداوندی که از دریای دستت روزگار
آز مفلس را چو کان تا جاودان قارون کند
گر سموم قهر تو بر بحر و کان یابد گذر
در این بیجاده و بیجادهٔ آن خون کند
ور نسیم لطف تو بر آتش دوزخ وزد
[...]
هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند
کز دل آخر چون جمالت روی گل بیرون کند
تا ببندد خواب نرگس تا گشاید کار گل
گاه مرغ افسانه خواند گاه باد افسون کند
از صبا روی صحاری خنده چون لیلی کند
[...]
ناله آتش عنانم رخنه در گردون کند
گریه پا در رکابم شهر را هامون کند
دامن فکر بلند آسان نمی آید به دست
سرو می پیچد به خود تا مصرعی موزون کند
دست لیلی را غرور حسن دارد در نگار
[...]
میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کند
شمع را گر تن نکاهد زندگانی چون کند؟
دایه را پستان به ناخن میتراشد طفل عشق
تا دمی شیرش مبادا در گلو بی خون کند
آنکه میخواهد غمی بردارد از روی دلم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.