گنجور

 
واعظ قزوینی

ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد

با هیچ کس در این عهد، کس آشنا نباشد

چون چشم کس نپوشد، از روی خلق عالم؟

کامروز دستگیری، غیر از عصا نباشد!

باهم گر آشنایند خلق زمانه، اما

با پاس آشنایی، کس آشنا نباشد

در کیسه چرک دنیا، کس را نباشد امروز

تا سر بپای، خلقش، چون سنگ پا نباشد

سرمایه سعادت، خوی نکوست، ورنه

سگ نیز در قناعت کم از هما نباشد!

ما را ز فقر بر سر، کار دگر فتاده است

گو دولت جهان را، کاری به ما نباشد

آن را که پشت پا زد، بر عالم تعلق

توفان چو کشتی نوح، تا پشت پا نباشد

تا ساخت واعظ ما، با دولت قناعت

پروانه چراغش، کم از هما نباشد؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عبید زاکانی

هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد

مه را نظیر رویش گفتن روا نباشد

موئی چنان خمیده چشمی چنان کشیده

در چین به دست ناید و اندر ختا نباشد

با او همیشه ما را جز لاله در نگیرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عبید زاکانی
جهان ملک خاتون

بر عاشقان رویت چندین جفا نباشد

زین بیش جور کردن بر ما روا نباشد

ما بر جفایت ای جان یکباره دل نهادیم

زان رو که دلبران را هرگز وفا نباشد

عهدی که کرد با من بشکست همچو زلفش

[...]

بیدل دهلوی

تا مشرب محبت ننگ وفا نباشد

باید میان یاران ما و شما نباشد

بر ما خطا گرفتن از کیش شرم دور است

کس عبب‌کس نبیند تا بی‌حیا نباشد

با هرکه هرچه گویی سنجیده بایدت گفت

[...]

صامت بروجردی

یا رب چون من به غربت کسی مبتلا نباشد

در پیش چشم دشمن بی‌اقربا نباشد

عباس من کجایی ای مهربان برادر

جای تو اندرین دشت پیاد چرا نباشد؟

ای مونس غریبان سقای غم نصیبان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه