دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری
ببند بار که سر زد ستاره سحری
دگر شکار غزال هوس نه دسترس است
ترا که ناوک نور نگاه شد سپری
بجستن کمر زر، کمر چه می بندی؟
کنون که کرده ترا بار زندگی کمری!
مدار امید ز فرزند، کز برای کسی
بغیر نام نکو، کس نمی کند پسری
مرا از لوث هوس ها، همیشه داشته پاک
بود بگردن من، عشق را حق پدری
به رعشه ز آن حرکت پیریت دهد واعظ
که دیدهای بگشایی ز خواب بیخبری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تذکر و هشدار درباره زندگی و گذر زمان میپردازد. شاعر به فردی که در سفر است، میگوید که دیگر نباید خواب بماند و باید بار خود را ببندد، زیرا ستاره سحر در حال ظهور است. او به این نکته اشاره میکند که دیگر نمیتوان به آرزوها و خواستههای گذشته دست یافت و باید به واقعیتهای زندگی توجه کرد. همچنین، شاعر به اهمیت فرزندان و نسل آینده اشاره میکند و میگوید که تنها نام نیک از انسان باقی میماند. در نهایت، او از پاکی خود در برابر هوسها سخن میگوید و به حقیقت عشق و مسئولیت پدری اشاره میکند. این شعر از تطمیع و ناامیدی تلخ ناشی از پیری و گذران عمر نیز میگوید.
هوش مصنوعی: دیگر خواب نکن و آمادهٔ حرکت شو، ای مسافر! بار و بنهات را بسته کن، زیرا ستارهٔ سحر به درخشیدن آغاز کرده است.
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانی به شکار غزال بروی، چون نگاهت مانند سپری در برابر تیرهای نورانی است.
هوش مصنوعی: به دنبال جمعآوری ثروت و زر سر و کله نمیزنی؟ حالا که زندگی بر دوش تو بار سنگینی گذاشته، چه نیازی به کمر بستن برای بیشتر شدن است؟
هوش مصنوعی: هرگز به امید فرزند نباش، چرا که هیچکس به خاطر نام نیک کسی دیگری، فرزندی را بزرگ نمیکند.
هوش مصنوعی: عشق، همچون حقی پدری، همواره مرا از آلودگیهای خواستههای نفسانی پاک نگهداشته است.
هوش مصنوعی: واعظ به خاطر حرکتی که انجام میدهی، به لرز میافتد و تو را به بیداری از خواب غفلت دعوت میکند تا واقعیتها را ببینی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری
شکنج تو علم پرنیان شوشتری
بزیر دامنت اندر بنفشه بینم و تو
بنفشه را سپری یا بنفشه را سپری
چنان مسیر اگر پیش او سپر شده ای
[...]
ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری
تو ناپدید و پدید از تو بر شجر اثری
توی که جز تو نپنداشت با بصارت خویش
عفیفه مریم مر پور خویش را پدری
به تو نداد کسی مال و متهم تو بوی
[...]
پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری
پری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری
عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجب
که گر پریست چنین آمدست رسم پری
گر آبگینه پری را ببیندی بدرست
[...]
بخد و قد تو ای شهره ترک کاشغری
خجل شدند گل سرخ سرو غاتفری
ستاره بارم هر شب ز دیده تا بسحر
چو یادم آید از آن سی ستاره سحری
بدخل شوشتر ارزد سه بوسه از لب تو
[...]
اگر به داد بود نام شاه دادگری
وگر به تاج بود فخر شاه تاجوری
چو روز بزم بود آفتابِ با قدحی
چو روز رزم شود آسمان با کمری
فلک نیی و به قدر بلند چون فلکی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.