درد رنجوران تو، درمان چه میداند که چیست؟
شام مهجوران تو، پایان چه میداند که چیست
شور مجنون ترا، صحرا نباشد احتیاج
آتش جانسوز دل، دامان چه میداند که چیست؟!
خون مرده، هرگز از نشتر نگردد باخبر
مردهدل آن جنبش مژگان چه میداند که چیست
از سراب خودنمایی، دل ترا خورده است آب
زهد خشکت، دیده گریان چه میداند که چیست؟
از تب سرگرمی دنیاست از بس تلخکام
جان منعم لذت احسان چه میداند که چیست
ما به رزق تازه هرروزه عادت کردهایم
نان ما دلخستگان، انبان چه میداند که چیست
ما به مار و مور خاک گور تن در دادهایم
خانه ما قالی کرمان چه میداند که چیست؟
راه دارد چون نگه هر خار و خس در چشم ما
کلبهٔ ویران ما دربان چه میداند که چیست
همچو خس هر جا نسیمی بگذرد، در خدمتیم
واعظ آواره خان و مان چه میداند که چیست؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج انسانی است که از مشکلات و تنهایی رنج میبرد و به دنبال درکی عمیقتر از زندگی و احساسات خود میباشد. شاعر از درمان درد رنجوران سخن میگوید و شبهه دارد که دیگران نمیتوانند عمق این درد را درک کنند. همچنین، او به شور و شوقی اشاره میکند که خارج از آتش دل و مشکلات زندگی است. در اینجا، شاعر به زهد خشک و ظاهرگرایی انتقاد میکند و به تلخی زندگی و بیخبری مردم از لذتهای حقیقی اشاره دارد. او همچنین به عادتکردن به نیازهای روزانه و فراموش کردن ارزشهای واقعی انسانی اشاره میکند، و در نهایت وضعیت ناگوار خود و خانه و زندگیاش را با استعارههایی بیان میکند که نشاندهنده یأس و ناامیدی است.
هوش مصنوعی: درد و رنج کسانی که بیمار هستند، برای درمانگران ناشناخته است و آنها نمیدانند که چه نوع دردی وجود دارد. همچنین شبهای تاریک و غمانگیز افراد تنها نیز برای دیگران قابل درک نیست و آنها از پایان این شبها خبر ندارند.
هوش مصنوعی: هیجان و عشق تو چنان است که صحرا نمیتواند آن را درک کند، و آتش سوزان دل چه ارتباطی با دامن دارد که بداند چیست؟
هوش مصنوعی: خون مرده هیچگاه از تیغ خبر پیدا نمیکند، آدم دلمرده هم نمیداند که آن حرکت مژگان چه معنایی دارد.
هوش مصنوعی: از نماهای فریبنده و غیر واقعی در زندگی، دل تو آسیب دیده است. زهد و ریاضت سختی که به خود تحمیل کردهای، چشمانت از گریه پر شده ولی نمیدانی واقعاً چه بر سر تو آمده است.
هوش مصنوعی: به خاطر جذابیتهای دنیایی، وجودم پر از درد و رنج است و کسی که در لذت بخشیدن به دیگران غرق شده، نمیداند که حقیقتاً خوشی چه معنایی دارد.
هوش مصنوعی: ما هر روز به نعمتهای تازه و روزانه عادت کردهایم. دلخستگان ما نمیدانند که انبان (تنگی) چیست و از زندگی بیخبرند.
هوش مصنوعی: زندگی ما به مرگ و نابودی ربط پیدا کرده است و ما در زیر خاک آرامیدهایم. اما فرشهای زیبای کرمان که ظاهراً نشانهای از زندگی و شکوه هستند، هیچگونه آگاهی از وضعیت ما و دنیای واقعی ندارند.
هوش مصنوعی: هر چه در چشم ما کمارزش به نظر میرسد، ممکن است برای دیگران راهی باشد. اما کسی که در کلبهٔ ویران ما زندگی میکند، نمیداند که ارزش این چیزهای کوچک چیست.
هوش مصنوعی: ما همچون علفی هستیم که هر جا نسیم بوزد، به آنجا میرویم. واعظی که خود در بیسرنوشتی به سر میبرد، چه میداند که حقیقت چیست؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.